*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
حس میکنم خیلی خیلی بی احساس شدم ...چقدر دارم طبیعی برخورد میکنم ...یا زیادی پوست کلفت شدم یا هنوز داغم نمیفهمم ...ولی خوب خیلی وقته هر وقت گریه میکنم با اشک همه چی میمیره برام ...هر چی هست من سنگدل شدم ...سنگدل نبودم که سنگدلم کردن ...جواب تمام اتفاقات برای من نهایت میشه یه نگاه گنگ بدون هیچ نوع فکری هنگه هنگ ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
توسط موبایل
رفته توي فاز قهر و اينا...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خدارو شکر 3 شهریور هم داره تموم میشه ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میگن آب نطلبیده مراده ...البته واسه من محض سرفه بوده انگاری ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خیلی بده وقتی کسیو داری ولی بازم احساس تنهایی کنی ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
داری دور میشی ....خیلی دور !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میگن غرور بده اما من میگم خوبه خیلی هم خوبه اینکه با غرور راه بری سرتو بالا بگیری و به همه از بالا نگاه کنی خیلی بهتره تا بخوای التماس کنی....حد فرصت دادنه من 3 باره اونم فقط گاهی !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
گیسوانم نـوازش دستــت را می خواهـند با طعم نــاز ، نه نیاز
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دارم فکر میکنم خیلی کار خوبی کردم که اون حساب قبلیمو بستم با این حساب ادامه دادم وگرنه همش مثل امشب میرفتم سراغ پستهامو روانی میشدم هرچند خاطرات همیشه هستن ...دلم برای همه ی نوشته هام تنگ شده ...4800 پست برای یکی کم نبود ...