*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خیلی چیزا گفتم که الان پشیمونم ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
توسط موبایل
متنفرم از اينکه آماده نشسته باشم ولي حرکت نکنم...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
با من از عشق نگید من بد درد دارم ....دردی که هیچکدوم نمیتونید ثانیه ای ازشو تحمل کنید ...دردمو تازه نکنید ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
تاهار که نخوردم شام هم هیچی الان تازه گرسنه شدم کلا به قول مامانم من با نور تغذیه میکنم ...غذایی که آدم خودش درست کنه اصلا خوب نیست... دلم دستپخت مامان میخواد دلم خیلی چیزا میخواد که بهشون نمیرسم هیچوقت ...خوب من چرا باید وقتی میدونم بهشون نمیرسم آرزوشون کنم؟ دلم پره از همه از همه ...میگفتی نوشته ای که با اشکه به دل میشینه چرا برای من اینهمه تلخه هان؟ تو هیچوقت نفهمیدی من چی میگم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
همه چی یه طرف پاک کردن پیامها و پستها یه طرف دیگه چقدر وقت میبره لا مصب ...هیچ اثری نمونه راحتر کنار میایم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
شعر امشبم قافیه نداره ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خیلی وقت بود اینقدر با عشق و علاقه غذا نپخته بودم اصلا خسته نشدم مثل قدیمها که از آشپزی لذت می بردم شاد بودم وقت پختن ،یه حسی مثل نقاشی کردن بود روی دیوار...