*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
هر دردی برام قابل تحمله جز سر درد لا مصب مثلا الان معده درد دارم اما تحمل میکنم ...هر دردی مثل دردی که مامان اصرار داره 6 ماه گذشته و چکاپ نرفتی در حالی که هر 3 ماه باید میرفتی امشب بهم دستور اکید دادن که وقت بگیرم واسه دکتر پولشم گذاشت روی میزم ...فقط با سر گفتم باشه باشه میرم ...در حالی که من تمام علائمو دوباره دارم میبینم اما اینبار انگار دچار خود آزاری شدم لذت میبرم باهاش زندگی کنم ...راستش درد دوتا دستم هنوز هست باز دوست ندارم بارونهای پاییزیو از دست بدم و بخوابم روی تخت ...امسال پاییزم مال خودمه نه دکی یا هر کس دیگه ! جای من تصمیم نگیرید گور بابای دکیو آزمایشهای مزخرفش !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
آدمها این موقع ها میخوابن نه ما فرشته های مقرب الهی ...ما میریم دراز میکشیم زل میزنیم به آسمون پر از ستاره ی اتاقمون و فکر نداشته هامونو مرتب میکنیم بعد که خورشید طلوع کرد لا لا میکنیم ...دقیقا دو شبه کامل نخوابیدم اصلا هم حالم بد نیست بر عکس امروز پر از انرژی بودم یکم سردرد اذیت کرد فقط ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اینکه سر مادیات به جون هم میوفتن خدایی خنده داره یکی نداره حرص میخوره یکی داره بیشتر حرص میخوره چیزی که مشخصه اینه که این جماعت عقل ندارن ...و البته اعصاب فولادی دارن !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
و من عاشق اینم که تو یک پیام را هر شب راس ساعت برایم تکرار کنی ...ما با همیم حتی اگر دوریم !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
امشب داشتم فکر میکردم این سگ نگهبان مجتمع چند وقته صداش در نمیاد الان یک ساعته بی وقفه داره پارس میکنه خدایی در عجبم !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
هرچی میگذره مصمم تر میشم واسه عدم پیگیری زدن ...چرت و پرت زیاد شده !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
مامان واسه آشتی رفته کلی بستنی واسم خریده ولی من وقتی دلم از کسی بشکنه دیگه تمومه حتی اگه اون شخص مادرم باشه ...بدم میاد از اینکه میدونن من درست میگم اما باز حرف خودشونو میزنن ...حتی اگه ببخشم فراموش نمیکنم ...و من حالا حالاها قصد بخشش ندارم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
حرفهای سادگیم را دوباره تکرار کن ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دچار یه غرور خیلی خیلی بدی شدم خودم یه لحظه از خودم متنفر شدم ...دستم رفت سمت دوستی ولی با یه غرور خیلی زشت عقب کشیدم همین الان ...عاقبت نداره !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
هیچ زخمی خوب نمیشه ، یا جاش میمونه یا یادش ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
وقتی تو رو حس میکنم حتی نفس نمیکشم ،نفس هامو میخوام چیکار من اگه عشق تو بشم !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
امروز وقت برگشت از بدبختی همون آقاهه که تو اون همه ترافیک وسط خیابون گفت ماشین گیرت نمیاد بیا برسونمت مترو تا نشستم یه آهنگ فوق وحشتناک گذاشته بود پر از خاطره منم که از سردرد داشتم میمردم ناخودآگاه دستم رفت رو صورتم طفلی گفت بخدا قصدم ناراحت کردنتون نبود تازه فهمیدم چی میگه بهش گفتم نه فکرم زیادی امروز مشغول بود گفت میدونی دوست عزیز معلومه که باید غم داشته باشیم همه اما یادت نره فعلا وقت زندگی داریم بعد رسیدیم دم مترو حقانی حتی نمیدونست کرایه چقدره !گفت من فقط خواستم به غرق شده ترین دختر بین جمعیت خدمت کنم بعدم ازش تشکر کردم گفتم لطف کردین تشکر خندید گفت یه وقتها دنیا قشنگه بعدم رفت ...تو کل مسیر به فکر حرفش بودم! این در حالی بود که کل مسیر به این فکر میکردم که تهران لعنتی با آدمهای لعنتی ترش یه لحظه ساکت بشید فقط ...خدا بهم گفت همه که بد نیستن حتی اگه زیادی وسط ترافیک بوق الکی میزنن...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بعضیها بودن میگفتن تو به من شک داری الان تازه دارم میفهمم که همه ی حسهام درست بوده و کاملا هم واقعی بوده سوتی هایی که میداد الان داره معلوم میشه ...بعد یه عده هم هستن مثلا دوست بودن سر این قضیه خود واقعیشونو نشون دادن ...