*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
چقدر خوبه وایسی تو روی طرف مستقیم حستو بگی ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
همیشه سخترین تماسهای خانواده رو من باید انجام بدم خوب اگه شماها حس بد پیدا میکنید من که از شما بدترم چرا درک نمیکنید ؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
چقدر دلم میخواد از این قبر پیش فروش شده ها بخرم بعد هر هفته برم بالای سر قبرم بشینم حرف بزنم قرآن بخونم گریه کنم چون میدونم اونجا خونه ی ابدیمه ولی حیف که مامان بفهمه نمیگذاره ولی خوب دلم میخواد برم من از زندگیم جدا سیرم کاش مثلا همین یک ثانیه بعد برم پیش خدا ...برم اونجا اولش کلی ازش گله میکنم شایدم سرش داد بزنم خودش میدونه دلیلش چیه! ولی نمیبره نمیدونم چرا ؟ من که تو اینور دیگه کاری ندارم چرا لذت میبره از عذاب کشیدنم ؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در این لحظه من به سردرد سلام عرض میکنم و مقدمشو گرامی میدارم باشد که تا صبح همدم تنهایی همیشگی من شود ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دلم گرفته بود رفتم پروفایل یکی دیدگاههامونو خوندم اون قدیمیهامونو کلی خندیدم اومدم بیرون ،خودشم نباشه پروفایلش خنده میاره رو لبم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یه حرفهایی هست آدم هرچقدر بهشون فکر میکنه کمتر به نتیجه میرسه مثل الان ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
سرما خوردگی دیگه داره منو از رو میبره کم کم دارم میوفتم تو رختخواب حالم هر لحظه بدتر میشه ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
آخرش کامیو تحویل دادن بهم اینقدر با موبایل نت گردی کردم الان همه چیو تار میبینم امروز یکی از گند ترین روزهای عمرم بود بر عکس هفته ی پیش ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دلم میخواد یه روز بشینم کلی باهاش بحث مثلا فلسفی یا در مورد هر چی انجام بدم تا با نوع افکارش بیشتر آشنا بشم ولی اصلا همچین موقعیتی پیش نمیاد متاسفانه ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
توسط موبایل
اين بار دوم بود که ضايع شدم جلوي ديگران خيلي برام سنگين بود خيلي...ديگه نميگذارم بيشتر از اين مايه ي خنده بشم يه وقتها فکر ميکنم سر کارم اما ديگه نميگذارم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
شب بخیر گفتم اما نمیتونم ننویسم ...چقدر حس خوبی بود وقتی رفتم پشت بوم دیدم برام چیزی نوشتی اونم ساعت 4 صبح در حالی که من شبش کلی بد رفتار کردم ...بیا رشوتو بگیر چون باز شرمنده ی خوبیت شدم عزیز مهربونم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
انگار تو دنیای من همه به یک شکل میرن ...کم کم سکوت و کلا سکوت ...یه تکرار همیشگی ....درست حدس زده بودم کاملا از همون کارهای اولیه ...