دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

بعضی آدم ها در ذهن آدم یک بار برای همیشه خلق می شوند ...اما با تنفر نابود میشوند !

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

80 تومن خلافی ماشین دادیم ای کوفتشون بشه جالبه که میگن الحاقی در حالی که اصلا مستقیما دست ما برگ جریمه ندادن ....چشم ندارن ببینن خانمها رانندگی میکنن!

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

دلم را به روی عالم و آدم بسته ام....

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در خاطرات

یادمه من پنجم ایتدایی بودم شیرین سوم بود بعد من یه جبعه مداد رنگی داشتم که هدیه ی تولدم بود خیلی حرفه ای بود شیرین زنگ اول نقاشی داشت من زنگ آخر خلاصه شیرین مداد رنگیمو گرفته بود بعد وسط کلاس اومد دم در کلاس ما که مداد رنگیو بده به من معلم من هی به شیرین میگفت بده من بهش میدم شیرین میگفت نه آبجیم گفته فقط باید بدی به خودم من بهش قول دادم بعد از دم در کلاس هی به من میگفت بیا بیرون دیگه خودت گفتی بیا بیا معلم من بخند و شیرین داد بکش آخرش معلم من گفت بیا ببین این لجباز چی میگه؟ رفتمو مداد رنگیو گرفتم شیرین رفت بعد معلمم گفت چقدر ازت حساب میبره سر همون قضیه و اینکه من جذبم به معلمم ثابت شد من شدم نماینده ی کلاس

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

اذان ظهره دعا میکنم برای شفای همه ی بیمارها

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

اینکه امروز صبح یکی منو خیلی خیلی با مهربونی از خواب بیدار کرد که درس بخونم ....یه حس خوب !

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

لبخندت را به هر قیمت خریدارم !شوخی کردم نخند هزار تومن بیشتر ندارم ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یه مشوق خوب که صبحها با مهربونی کامل از خواب بیدارت کنه هی بگه پاشو درس بخون یک روز وقت داری

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

نابودیم از جایی شروع شد که از میان این همه بود به دنبال کسی بودم که نبود... ‏‎

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

اصلا مردی که موی بلند دوست نداشته باشه که مرد نیست .

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یعنی همین الان شیرین دیدن داره جلوی pc نشسته همزمان لپ تاپشم رو پاشه داره ازش استفاده میکنه تند و تند تایپ میکنه موبایلشم رو میز کنارش هی اس میده، دیگه الان بهم کاملا ثابت شد که مهندس کامپیوتره

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

فکر کنید میخواید برید مسافرت در حال تدارک هستید بسیار شاد و خندان بعد برق میره بعد آسانسور از کار میوفته و همه دچار تنبلی میشن که چطور 5 طبقه برن پایین بعد یهو یادشون میوفته که در پارکینگ هم بدون ریموت و برق باز نمیشه هیچی دیگه همه میخوابن تا برق بیاد بعد تصمیم میگیرن بعد از شام برن ....و ما همچنان منتظر حرکت

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در رو مخ ..

شن و ماسه های ساحل دریا تو کفش مخصوصا وقتی پا خیسه !

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میکنم وقتی رسیدیم رودبار با داداشم یک کیلو زیتون پرورده رو دوتایی خوردیم اونم ساعت 3 شب