دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

حالم خیلی خیلی بده ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مهربون تر از تو هم کسی هست ؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

عجب !!!!!! جدا عجب داره ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

از این به بعد یه رفتار متقابل باهاش در پیش میگیرم باشه هستم نباشه نیستم ناز کشیدن کار من نیست ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

چقدر زود دورت میکنن از من ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

بعضیها یه عکس میخوان بندازن کام منو نابود میکنن گوشی به اون سنگینیو انداخت رو کامی بینوا

عکس من و تو
5dlN9TLXDY.jpg عکس من و تو

/ باغ داداشم کرج ناحیه ی برغون تابستان امسال عکاس خودم

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

انتخاب واحد کنم حتما میرم باشگاه ثبت نام میکنم گور بابای اونایی که گفتن من نباید ورزش کنم تکواندو رو میذارم کنار قبول ولی میرم باشگاه حتی شده بدمینتون ولی همراه با بدنسازی خسته شدم از خونه نشستن دیگه وقتشه برگردم سمت زندگی عادی یک سال استراحت کافیه دیگه ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

2 ساعت مانده تا شکست داداشم در شرط بندی خودم میدونم چه گندی زدم ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

اگه فقط یک لحظه ،یک لحظه جای من و مشکلاتم بودید دیگه به این مشکلات ریز اخم که هیچ فقط میخندیدید ...خدا نیاره روزیو که به نقطه ای برسی که در جواب همه چی به صورت گنگ نگاه کنی همه بگن به چی نگاه میکنی...بخند عزیزم همه غم دارن اما اونی پیروزه که طاقت بیاره تو زنده ای و باید زندگی کنی با شادی، چون لیاقتشو داری...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

پیری برای جمعی سخنرانی میکرد. لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند. او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟ گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

الان تو این حال فقط صدای ابی فاز میده اونم با بلندترین درجه ...دست خودم نیست نمیتونم طاقت بیارم کسیو ناراحت ببینم خودم از اون بدتر میشم مخصوصا اگه جزء عزیزانم باشه....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یعنی این سایت دانشگاه امروز مارو کشت میگه پرداخت الکترونیکی میریم باز نمیکنه میگیم از عابر بانک پیرینت نمیده یعنی خاک بر سرتون با این دانشگاه تاسیس کردنتون بعد میگن فرار مغزها داریم میذارم میرم اونور آب درس میخونم بسوزیدها