دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

گاهی یک نفر باعث میشه حالت از همه بهم بخوره ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

داداشم میگه دلم واسه خنده هات تنگ شده !

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

زندگی با تهوع ...نوع جالبی از زندگی که خدا نصیب هر کس نمیکند جز مقربانش !

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

درخت هم که باشی من دارکوبی می شوم ... که هفتاد و سه بار در دقیقه تو را می بوسد.

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

@shirin بسی خوش آمده اید خانم مهندس

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یاد زمان بودن وحید افتادم اون موقع ها که همه ی ارسالهارو میشد دید ...یادش گرامی همیشه پستهاش مفهوم دار بود میگفت طهور من واسه خواننده ارزش قائلم ...جاش خالیه !

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

نباید فراموش کنیم که ایرانیها خیلی سخت میخندن ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

حديثِ حاضرِ غایب، شنــیده‌ای؟ من در میان جمع و دلم، جای دیگرست...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

@کوه یخ سعید چه عجب رویت شدی؟ بنجل فروشی یعنی اینقدر وقت گیره؟ جدا از شوخی خوشحالم میبینمت

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

سلام جهت تحویل لباس به فروشگاه هستی مراجعه فرمایید با تشکر ( چی میگه این؟ فروشگاه هستی کجاست؟ )

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میکنم با این آواتار اصلا کنار نیومدم خودمو نمیشناسم پست دوستانو فکر میکنم لایک نکردم میرم میبینم لایک شده یا پستهای خودمو تشخیص نمیدم

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

رفتم بیرون اومدم خوب قطعا بدون گوشی چون به خودم قول دادم ....اومدم دیدم کلی پیام دارم و چقدر میس کال ...2 تا از پیاممها از یک دوست قدیمی بود خیلی خوشحالم کرد همزمان کلی هم ناراحت شدم ...منو سولماز هم باشگاهی و جفت مبارزه تو تکواندو بودیم اون قد و وزنش خیلی بیشتر از من بود ولی اینقدر با هم جور بودیم که تحمل میکردیم یادمه اولین بار که باهاش فیت داشتم چنان دولیویی زدم تو صورتش که کلاهش پرت شد استادمون تا چند دقیقه داشت تشویقم میکرد ...سولماز گریه کرد بعد اون شدیم دوست صمیمی ...این مدت مشکلات من باعث شد از هم دور بشیم تا چند روز پیش که همو اتفاقی تو خیابون دیدم ...حس تناقض دارم با خود الانم و اون دختر قبلی ...