هممون خونه ی مامان بزرگ بودیم مثلا شب هفت و از این قضایا جوونا که فقط میخندیدیم نادر بین اونهمه جمعیت میرفت میگشت یهو یه پست منو پیدا میکرد میخوند ... تا مامان بزرگم صداش در میومد من میگفتم بچه ها بریم همه میرفتن تو خط گریه در حالی که داشتن غش غش میخندیدن بعد یکیمون به حالت غش میوفتاد وسط دیدیم جواب نمیده رفتیم واسه 3 دقیقه سکوت که ما حتی نتونستیم 30 ثانیه تحمل بیاریم بماند که من شده بودم منشی مامان بزرگم ...روحت شد اطلس بزرگ ...
از تموم #خواهر_برادرای_عزیزم که روز تولدمو چه بصورت #خصوصی و چه بصورت #خطابو یا #دیدگاه گذاشتن و یا حتی #لایک کردن بهم تبریک گفتن #تشکر_میکنم...{ایشالله عمری باشه یا برای خودتون یا برای بچه هاتون جبران کنم....}اینکه هیچکدومتون #کپی_پیست نکردین برام خیلی ارزش داشت....#فدای_مهربونی_همتون_بشم_من....!!!