الان مثلا هنسوری گذاشته بودم و تکرار آهنگ مورد علاقم اینقدر غرق افکارم بودم که متوجه هیچی نشدم دیدم فاطمه داره غش عش میخنده یهو برگشت گفت طهورا داری آهنگ گوش میدی؟ با سر گفتم آره یهو با دستش اشاره کرد از گوشت در بیار در آوردم دیدم داره پخش میکنه تازه فهمیدم که ورودیشو اشتباه زدم خودم اعتراف میکنم که شاهکارم اصلا کاملا دیوونه
کاش گاهی مرد بودم ..می شد شادی ام را به کوچه ها بریزم ... با صدای بلند از ته دلم بخندم و ... هیچ ماشینی برای سوار کردنم ترمز نکند ...من از زن بودنم در این سرزمین ... گاهی سخت گله دارم...
دوست خوب یعنی کسی که صبح با حال داغونت بهش اس میدی که اعصابمو بهم ریختن میای باهام ؟در جا بگه آره بعد وقتی من تو تاکسی نشستم بگه رسیدی؟ من پنج مین دیگه اونجام و من با خیال راحت بگم بیا کلی داستان دارم برات و وقتی از دور میبینی که برات دست تکون میده تمام غصه ات یادت بره ...بعد که بیاد اصلا به روی خودش نیاره فقط گاهی دستشو بگذاره رو شونهات بدون هیچ حرفی، بعد چند ساعت خندوندن یهو بگه خوب زر بزن ببینم چی شده اینهمه داستان دارم پس چرا هیچی نمیگی؟ بعد بدون اینکه حرف بزنه من براش تعریف کنم بعد باهام پایه ی چند تا فحش آبدار بشه و بخنده بعد بگه پاشو بریم قدم بزنیم خنکه ...من خوشبختم به خاطر وجود دوست خوب !
@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* شاد باش ، نه یک روز بلکه هزاران سال،بگذار آوازه شــــــــــــاد بودنت چنان در شهر بپیچد که رو سیاه شوند آنان که بر سر غمگین کردنت شرط بسته اند....
@♥ღ سکوت زندگی♥ღ مانند پرنده باش که روی شاخه ی سست و ضعیف مینشیند و آواز میخواند واحساس میکند که شاخه میلرزد؛ اما به آواز خواندن ادامه میدهد... زیرا مطمئن است که بال و پر دارد...
نفرینت میکنم اما ته دلم هزار بار میگم خدا نکنه ...میگم خدایا نه جوونه ...اما حق دارم از سهم خودم استفاده کنم واسه نفرین و فحش یا هر چیز دیگه اعتراض هم نداریم ...نمیخوام نصفه شبی خل بشم دوباره ...نمیخوام شب قشنگ و شادمو با یادت خراب کنم اما خودت که رفتی بیا یادت و یادگاریهاتم ببر دیدنشون عذاب آوره ...
@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* نی قصه آن شمع چو گل بتوان گفت......... نی حال دل سوخته دل بتوان گفت......... غم در دل تنگ من از آنست که نیست.......... یک دوست که با او غم دل بتوان گفت! ...............