اجرای نمایش شاد و موزیکال " بازیهای واگیردار " کاری از گروه هنری شاپرک ، از سه شنبه 12شهریور هر روز ساعت 19 در خانه فرهنگ نور واقع در فلکه دوم صادقیه، خیابان آیت الله کاشانی. حضور دوستان باعث دلگرمیه ماست.
دوستی حکایت برگ درخته..... برگ حتی وقتی از درخت جدا میشه ... بازم جلوی پای درخت رو زمین می افته... همیشه بیادتون هستم دوستای خوبم@aysooda-3 @*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
@✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿ ارکید جونم عزیزم من به این تولد همزمان تو و آرش جان بد مشکوکم من که میدونم قضیه چیه ولی بازم تبریک میگم به هر دوتون لحظه هاتون پر از عشق و گرمی و صمیمیت
@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* !وقتی حس نوشتنم نمیاد میرم پروفایل طهورا،بعدشم درحالی که این شکلی میشمتعجب میکنم که این همه حرف و نوشته کلا ازکجا به ذهنش میرسه!یعنی درتعجب و حسرتم اصن یه وضعی!اینم یه بوس گنده برای بهترین دوست دنیام!
تقریبا دو ترم پیش بود که بنده درسی چهار واحدی داشتم که یک واحد هم عملی داشت طبق قرار و انتخاب و هماهنگی با استاد هر کدوممون یک بخش از کتاب منابع انسانیو که بسیار هم قطور بود رو برداشتیم به عنوان کنفرانس پروژه هیچی دیگه منو دوستهامم یه درس آسونو انتخاب کردیم که آقایون کلاس به زور از ما گرفتنش و بخش بعدی نصیب ما شد بگذریم برسیم به اصل مطلب و زمان تحویل پروژه و ارائه از روی پاور پینت سر کلاس ...اول اینو بگم که گروه چهار نفره ی ما اون روز دو نفرشون سقط شده بودن و چون قرار بود یکی دیگه کامشو بیاره من نبردم بماند که چقدر سر لپ تاپ حرص خوردم آخرشم از لپ تاپ استاد استفاده کردیم این دوست شفیق ما راحیل جونی هم اومده بود سر جلسه به عنوان پشتیبان و اینا استاد اومد و نشست و دوست ما الهام خانم رفت برای ارائه اصل قضیه از اینجا شروع شد همه چی یادش رفته بود همشو از روی کتاب رو خونی میکرد پاور پیت یه چیز دیگه میگفت من میگفتم وای پاشو بریم یعنی مردیم تا تموم شدولی استاد نمره ی خوب بهمون داد
اولا هزار کاراکتر خیلی کم بود برای این خاطرم جاهای قشنگشو سانسور کردم
دوما شکلکها خیلی بیشتر از 15 تا بود نشد پاک کردم
سوما من راضی نبودم از این خاطره
چهارمم @Rahil