امروز بعد دانشگاه هی به راحیلی گفتم بیا بریم میخوام برس مو بخرم کلی راه رفتیم و گفتیم و خندیدیم آخرش تازه نزدیک خونه یادم اومد واسه چی رفته بودیم اونجا ...عوضش توی راه همش به فکر خوردن پیراشیکی شکلاتی از نوع داغش بودیم تا جایی که ذرت مکزیکی رو بیخیال شدیم
@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* میگن آخرمعرفت اون قدر دوره که عمر آدم کفاف نمیده که بهش برسه....... اما الان یه خطاب دادم به دوستی که آخر جاده معرفت ایستاده....
چرا من هر کاری میکنم تو یه برداشت دیگه میکنی.....چرااااا؟
خواهش میکنم ..نفرمایین طهورا خانوم ....من شاگرد کلاس اول معرفتم و شما استاد دانشگاه معرفتین...