یه خواستگار داشتم شاید خیلی هاتون بشناسینش ...چشمتون روز بد نبینه این اقا تا نشست من براش چای اوردم با تمام سرعت که پخش کردم چاییو ،ایشون شروع کردن به قند خوردن حالا نه یکی نه دوتا هی قند میخورد منم هی تو دلم میگفتم چقدر پر رو تشریف داره بعد خواستگار به این پر رویی ندیده بودم شده بود مجلس گرم کن خودش میگفت خودشم میخندید منم داشتم حرص میخوردم خلاصه اینکه از این اقا دوری کنید در دنبالر
به نظر من طهورا سخت میگیره هرکسی محاسن و معایب خودشو داره چون طرف با معیارای ما جور نبوده که نمیشه گفت بی فرهنگه! به نظر من آبروی کسیو ریختن خیلی بدتر از قند زیاد خوردن یا از وسط خیابون رد شدن یا شکم داشتنه...
ممنون از ارائه نظرت ولی اینا قسمتهایی بود که من ظاهرشو گفتم شما از اخلاق فردیه این شخص هیچی نمیدونی بهتره نظر ندی چون تا با کسی نشستو بر خواست نکنی نمیتونی بشناسیش ....اواز دهل از دور خوش است حنانه جان ...
هرچی هست زندگیه خودمه و به خودم ربط داره هر وقت احساس کردم که نیاز به دخالت کننده دارم خبرت میکنم عزیزم شما سنگ این فرد رو کم به سینه بزن اش دهن سوزی نیست.... دیدگاه غیر فعال
به من می̃گویند بی احساس... نمی̃دانند روزی این دل من لبریز از شوق و احساس بود... آنقدر بر سر احساسش کوبیدند... که حالا گوشه گیر شده... آری... من بی احساس ترین با احساس زمینم.....
آدم حسابی نیستم ، اشتباه زیاد دارم ، کامل هم نیستم ، حتی معمولی هم نیستم...! بعضی وقتها دیوونم ، شایدم همیشه ، ولی حداقل خودمم و خودم رو شبیه کسه دیگه ای نکردم...
توی زندگی یک وقتهایی پیش مییاد که حس میکنی باید سرت را بگذاری زمین و بمیری .... اما نمیمیری و فقط آه میکشی ! برای دردهایی که نمیتونی به کسی بگی ، که این خیلی بدتر از مردنه ...