اِبی بن بست. . .
از تـ ُ چـهـ پنهــانـ گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ کـ شـروع مۓ کنم بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن بـ بوۓ تنتــ ...
اِبی بن بست. . .
خدايـــا ؛ ايـن روزهــا حرفهـــايم بويـــِ نـ ـاشـــکري مي دهنــد ... امـــا تـــو... بـه حســـاب تنهــ ــ ـايي و درد دلــ بگـــذار...!
اِبی بن بست. . .
داستان غم انگیزی است دستی که داس را برداشت همان دستی است که یک روز در خواب های مزرعه گنــــــــــدم کاشت ......!
اِبی بن بست. . .
با تمــــام فعل هايی
که با نون نشدن صرفــــــ ميشوند
ميتوان کنــــار آمد
اما فعــــــل نديدن خنده هايتــــــــ را
نمی توان صرفــــــــ کــــرد . . .
اِبی بن بست. . .
هر شب تسبیح می زنم خاطرات را دانه... دانه... دانه...
اِبی بن بست. . .
شکستن دل به شکستن استخوان دنده میماند ... از بیرون همهچیز روبهراه است ... ! اما هر نفس ... درد است که میکشی ... !!!
اِبی بن بست. . .
قلک سفالین خاطراتم را بشکن! سکه سکه یاد توست که می ریزد به دامانم،،،
اِبی بن بست. . .
تويي که مي خوني بشنو ، بشنو از زمين باير يک سرزمين سوخته ، بشنو از شاخه خشک شده ، از ابر بغض کرده ، از همه اينها فقط يه کلمه مي شنوي: مرگ!!!
اِبی بن بست. . .
تا کی بگم ای خدا مگه دل درد آشنام هرچی کشیده بس نیست رنجی که دیده بس نیست
اِبی بن بست. . .
خــدایــا...! ایــنــکه مــیــگن از رگ ِ گــردن نـزدیـکـتـری و ایــن حرفـا در ســطح ِ فـَهم و درکِ مــن نـیـسـت! "یه دیقه بـیـا پائـیـن" بـغـلـم کن ... !
اِبی بن بست. . .
چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم آمدنت را سکوت کردم داشتنت را سکوت کرد م رفتنت را سکوت کردم انتظار بازگشتت را هم... حالا نوبت توست ... باید در سکوت به تماشا بنشینی سوختنم را ...