اِبی بن بست. . .
کـــجا ایــستــاده ای؟ . . . . ... . چــگونــه اســت بــاد از هـــر جــهتـی کــه مــیوزد عــطـر تــو را بــا خــود دارد؟ تـــو نــرفــته ای مــیـدانم . از جــایی در هــمیـن نـزدیکی مــرا نـگاه میــکنی فــقـط مــن نـمیبــینـمت . !!!
اِبی بن بست. . .
چه سخت است ،
تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی
و دل سپردن به قبرستان جدایی
وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ،
تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند . . .
اِبی بن بست. . .
اهـ ـای بـ ـا تـ ـو هستـ ـم
وقتـ ـی منـ ـو دور میزنـ ـی
یـ ـادت بـ ـاشه عشـ ــق را در میـ ـدان مـ ـن اموختـ ـی
دوبـ ـاره بـ ـه مـ ـن خواهـ ـی رسیـ ـد
اِبی بن بست. . .
(( قند )) خون مادر بالاست . دلش اما همیشه (( شور )) میزند برای ما ؛ اشکهای مادر , مروارید شده است در صدف چشمانش ؛ ... ... دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید! حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد! دستانش را نوازش میکنم ؛ داستانی دارد دستانش ... درود بر همه مادر ها ...
اِبی بن بست. . .
باز یا بسته ...
چه فرق می کند ... ؟ ،
پنجره ...
زخم ِ همیشه گی ِ دیوار است ...
اِبی بن بست. . .
مردي ؟؟ هر چقدر مغرور! هرچقدر صادق! هر چقدر ساده! هرچقدر جذاب! هر چقدر مکار! درست... اما گاهی برای فتح یک بند انگشت از جغرافیای زن بايد به زانو بيفتی
اِبی بن بست. . .
صِدآیـَـت دَرگوشَم زمزمه می شَود
و نِگآهـَت دَرذِهنَم مُجسم…
وَلی من تـ ــو رآ می خوآهَم
نه خیآلت رآ...!
اِبی بن بست. . .
نگران اشــــــکهايم نباش !
از لبخــــــــندم بتــــــرس که معنايش اشکهاي فــــــــرداي توست...
اِبی بن بست. . .
چه خوش خیال است ، فاصله را میگویم ، به خیالش تو را از من دور کرده نمیداند جای تو امن است ، اینجا در میان دل من . . .
اِبی بن بست. . .
. انجماد قلب ها را از خشک سالی چشم ها میتوان فهمید چشمی که گریستن نمیداند ، زیستن نمیتواند . . .
اِبی بن بست. . .
جایی وجود داره به نام “ســــــــــــیم آخر” من دقیقا همون جام! بزنم بهش یا نه . . . !؟
اِبی بن بست. . .
شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش . . .
من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی . . .