اِبی بن بست. . .
از کویـــــر آمده امــ چشممــ از خاطره ریگ پُـــر است ابــــرـ مــن باش و دلــــمـ را بتکان . . .
اِبی بن بست. . .
نقابم کو
اینجا همه نقابی بر چهره دارند
می خواهم همرنگ جماعت شم
اینجا صداقت تاوان دارد
نقابم کو
اینجا بوی یکرنگی نیست
نقابم کو؟
اِبی بن بست. . .
لعنت به اونایی که نه لیاقت موندن دارن نه جسارت رفتن هی میرن و برمیگردن و گند میزنن به زندگی آدم
اِبی بن بست. . .
همیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...! و تو... هیچ وقت او را ندیده ای
اِبی بن بست. . .
دِلـَـــــمــ ؛ گـ ـاهے میــگیـــ ـرَد ! گـ ـاهے میــ ـسوزَد ! ... ... و حَتے گــ ـاهے ، گــ ـاهے نـَ ـه _خِیــلے وَقتـــ هـ ـا_ میـــ ـشِکَند ! امــ ـا هَنـــــ ـوز مے تَپـــَـ ـد ...
اِبی بن بست. . .
بهـــ تعظیـــم مـــردم ایـــن زمانهـــ اعتمـــاد نکـــن تعظیـــم آنـــان هماننـــد خـــم شـــدن دو ســـر کمـــان استـــ کهـــ هـــر چهـــ بهـــ هـــم نزدیکتـــر شـــوند تیـــرش کشنـــده تـــر استـــ
اِبی بن بست. . .
اینجا که من رسیده ام … ته دنیای بدون تو بودن است!! همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم! ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام! خوب تماشا کن… دلم هم تنگ نشده! یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم … تو باش و دل من و همه فریادهایی که …
اِبی بن بست. . .
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است
نه در ان بالاها
مهربان، خوب، قشنگ
چهره اش نورانیست
گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد
او مرا می خواند،
او مرا می خواهد
اِبی بن بست. . .
من یاد گرفته ام دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... ولی نمی دانم چرا ... خیلی ها ... و حتی خیلی های دیگر ... می گویند : " این روز ها ... دوست داشتن دلیل می خواهد ... " و پشت یک سلام و لبخندی ساده ... دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده دنبال گودالی از تعفن می گردند... اما من " سلام " می گویم ... و " لبخند " می زنم ... و قسم می خورم ... و می دانم ... " عشق " همین است ... به همین سادگی ...