arash-reza
داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت. ” بابا و مامان” دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه. پدر و مادر در جوابش گفتند: “حتما” ، خیلی دوست داریم ببینیمش. پسر ادامه داد:”چیزی هست که شما باید بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه. “متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه. “نه، می خوام که با ما زندگی کنه… پدر گفت: “پسرم، تو نمی دونی چی داری می گی. فردی با این نوع معلولیت درد سر بزرگی برای ما می شه. ما داریم زندگی خودمون رو می کنیم و نمی تونیم اجازه بدیم چنین چیزی زندگیمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بایستی بیای خونه و اون رو فراموش کنی. خودش یه راهی پیدا می کنه.
arash-reza
ی عدد دانشجوی پزشکی نیاز دارم واسه کار نیست ها بیخودی خوشحال نشه باسه عروسی هم نیست ها نره با فامیلش بیاد فقط یکی دوتا سوال دارم همین
arash-reza
علت حذف مهران مدیری از سیما من ازین برخوردا متنفرم اقای مسئول چرا؟؟؟؟/ چون میتونی؟؟؟؟؟؟ خجل باش
arash-reza
تیم فوتبال نیوکاسل برای بازیکنان مسلمانش نمازخانه راه اندازی کرد
arash-reza
این که زلزله میاد خوب خواست خداوند بوده میدونیم بده دردناکه و تو زندگی همه ی ما درد و غم هست اما وقتی میشنوم ترکیه اعلام امادگی میکنه برای کمک به ایران اونم تو چند دقیقه بعد اتفاق ناراحت میشم خیلی واقعا میشم نه اینکه کار ترکیه بده نه اون تحسین باید بشه اما اینکه ایران با این عظمتش! با این اسمش باید دیگارن کمکش کنن متاسفم
arash-reza
من اگر از سلول های انفرادی می ترسم به خاطر تنهایی نیست. به خاطر محرومیتم از جاده است و زنی که رفتن در جاده را دوست دارد.... (در ادامه ...)
arash-reza
از گردو گذشت ....:شهامت گذشتن از گردوها حکایت میکنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت این سبد گردو را هدیه میدهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه میرسد.” مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکییکی از داخل سبد گردو برداشتند. پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر بعدی داد. به این ترتیب هر کسی یک گردو برمیداشت و پی کار خود میرفت. مردی که خیلی احساس زرنگی میکرد با خود گفت: “نوبت من که رسید دو تا گردو برمیدارم و فرار میکنم. در نتیجه به این پسر باهوش چیزی نمیرسد.” او چنین کرد و دو گردو برداشت و در لابهلای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند، پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت: “من از همان اول گردو نمیخواستم این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد.”
arash-reza
گربهه رو که دیدم درست عین خودم شده بود اخماش هم رفته بود تو هم گوشه دیوار خیلی اشفته وایساده بود حتی حس نداشت که بشینه عینه خود خودم منم اخمام تو هم بود ولی من این وضعیتمو دوست داشتم تو دلم داشتم میخنددیم خیلی خوشحال بودم فقط بهونه میخواستم تا راه برم هی به بهونه تبلوی اعلانه برنامه کلاسی میرفتم تو محوطه قدم میزدم مثلا از اول تا اخر دنبال کلاسم بودم دلم میخواست خیس بشم خیسه خیس تو این وسط دلم برای گربهه سوخت شاید اگه روم میشد بغلش میکردم و میبردمش تو کلاسا .......
arash-reza
مردی در شهر ما هم سگ است، هم صاحبش. صاحب سگ، سگ را خیلی اذیت میکند و زندگی را به کام او تلخ کرده. یک لحظه با او بازی میکند و به جستوخیز وا میداردش، یک لحظه بعد میزند توی سرش که چرا اینفدر شلوغ میکند. بعضی وقتها محکم به پوزهاش میکوبد و با اردنگی به ماتحتش، که چی، چرا روی تخت او خوابیده و موهایش ریخته روی بالش، اما شبهایی هم هست که از زور تنهایی سگ را میکِشَد و کنار خودش میخواباند هر چند سگ بیچاره تا صبح از وحشت میلرزد. اما همه عیب و ایراد مال یک طرف نیست. هیچ کس دیگری حاضر نمیشود سگی مثل این را تحمل کند. چنان بوی بد و مهوعی میدهد که از خود سگ هراسانگیزتر و ترسناکتر است که خجالتیست و هر وقت غافلگیر میشود بیاختیار میشاشد به خودش. موجودی بدبو و همیشه خیس است. با این همه صاحبش خیلی متوجه ماجرا نیست برای اینکه اغلب آنقدر مینوشد که شب مست و پاتیل بیخ دیوار کوچه ولو میشود. آفتاب که میزند او را میبینیم که گوشهی پارک شلنگانداز میرود، بینیاش رو به باد، از سرعت خود میکاهد و دور خودش میگردد تا بویی را رد بزند، موی کوتاه سرش را میخاراند و سیگاری درمیآورد و.......
arash-reza
ی چیزایی رو که میخونم میبینم احمق احمقه همیشه چجوری ادم میاد به دشمن خودش پول بده و ازون درخواست امنیت کنه؟ بفرمایید :::::قطر تامین امنیت بازی های جام جهانی قطر را به اسرائیل واگذار کرد!!!!
arash-reza
هردو شانزده چی بگم مننننننننننننننن
arash-reza
در راستای خبر رسانی : به نقل از قدس انلاین :چند هفته پیش که دو بشقاب، یک تنگ و دو کشکول از جنس نقره موزه تبریز به سرقت رفتند چنان هیاهوی تبلیغات انتخاباتی بلند بود که صدای این خبر در آن شلوغی گم شد اما سرقت 5 بشقاب نقرهای از دومین موزه مهم ایران پس از موزه ملی، بار دیگر مساله امنیت موزهها را زیر سوال برد. نخستین اخبار این سرقت از کانال نیروی انتظامی به رسانهها درز پیدا کرد و مسوولان که در ابتدا قضیه را تکذیب کردند، لب به اعتراف گشودند که مشکل، غفلت انسانی و خواب رفتن اپراتور ساختمان بوده است!
arash-reza
دختر هفده ساله ای در هند بعلت تعرض خود کشی کرد اما نکته ی دردناک تر اینه که این اتفاق زمانی افتاد که دختر از سوی پلیس مجبور شد با یکی از همین متجاوزین ازدواج کنه
اره رفیق...
13 سال و 5 ماه و 17 روز و 9 ساعت و 49 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 17 روز و 9 ساعت و 46 دقيقه قبل:-(
13 سال و 5 ماه و 17 روز و 9 ساعت و 22 دقيقه قبل توسط آندروید
13 سال و 5 ماه و 17 روز و 9 ساعت و 21 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 16 روز و 20 ساعت و 23 دقيقه قبل