دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

arash-reza

arash-reza
مرد - مجرد
امتیاز: 1713.21

دنبال‌شدگان

(433 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(396 کاربر)

گروه‌ها

(57 گروه)

بازدید

arash-reza
arash-reza

داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت. ” بابا و مامان” دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه. پدر و مادر در جوابش گفتند: “حتما” ، خیلی دوست داریم ببینیمش. پسر ادامه داد:”چیزی هست که شما باید بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه. “متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه. “نه، می خوام که با ما زندگی کنه… پدر گفت: “پسرم، تو نمی دونی چی داری می گی. فردی با این نوع معلولیت درد سر بزرگی برای ما می شه. ما داریم زندگی خودمون رو می کنیم و نمی تونیم اجازه بدیم چنین چیزی زندگیمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بایستی بیای خونه و اون رو فراموش کنی. خودش یه راهی پیدا می کنه.

arash-reza
arash-reza

@✗•شـبــ♡ـنــم•✗ منم هم لایکت زدم هم دنبالت میکنم خفن میدونی چی جالبه؟ این اواتارت برام خیلی جالبه مربوط به فیلمه یک دو سه هست دیگه نه؟ خوب این فیلم رو شنبه نشستم با دوستم نصفه دیدیم خیلی قشنگ بود اما نصفشو فقط دیدیم حالا الان سه روزه هردوتامون منتظریم ادامه اش رو ببینیم ولی هنو نشده امشب دی وی دیش رو برای اون میبرم که حداقل اون تمومش کنه خودم رو نمیدونم کی ببینمش

این ارسال را بازنشر کرده است.
arash-reza
arash-reza

arash-reza
arash-reza

من مطمئنم اگه موفق نشم توی این دنیا خواننده های مورد علاقه مو از نزدیک ببینم، اون دنیا حتماً روی پل صراط با همشون گلآویز میشم، چون آلبوم هیچکدوم رو نخریدم همشونو دانلود کردم

arash-reza
arash-reza

@aloNE** «راستی، چرا پرزدن را کنار گذاشتی؟» انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز خندید . پرنده گفت : «نمی دانی، توی آسمان چه قدر جای تو خالی ست.» انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور. یک اوج دوست داشتنی. پرنده گفت: «غیر تو، پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته

arash-reza
arash-reza

حضرت زهرا(علیها السلام) خطاب به خلیفه اوّل و دوّم فرمود:آیا اگر حدیثى را از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل كنم به آن عمل خواهید كرد؟ گفتند: آرى. فرمودند: شما را به خدا آیا نشنیده اید كه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)فرموده اند:«خشنودى فاطمه خشنودى من، و خشم فاطمه خشم من است، هر كه دخترم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر كه فاطمه را خشنود سازد مرا خشنود ساخته، و هر كه فاطمه را خشمگین نماید مرا خشمگین نمود هاست»؟ گفتند: آرى، چنین حدیثى را از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) شنیدهایم. فرمود: من هم خدا و فرشتگان را گواه مىگیرم كه شما دو نفر مرا خشمگین نمودید و خشنودم نساختید، و چون پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را ملاقات نمایم حتماً از شما به او شكایت خواهم نمود.

arash-reza
arash-reza

ای بابا این همه تلاش کردم که امتیازم برسه به 1392 اخرش شد این بد بیاری به این میگن والللا

arash-reza
arash-reza

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است. این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد ... پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند. درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟

arash-reza
arash-reza

......و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پیدا نکردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی ! درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم. و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده هاست.

arash-reza
arash-reza

چی شد میخواستم بگم چار دیواری رو دوست دارم چی گفتم اره الان دوباره دارم قسمت اخرش رو میبینم اهنگشو میشنوم وایمیسم به دیدنش شاید تاالان در مجموع 200 بار دیده باشمش اما هنوز میخکوبشم امیرجعفری رو دوست دارم خیلی خدا خیرت بده خیری

arash-reza
arash-reza

روز دهم فروردين ماه- 30 مارس- از سوي حزب موسوم به «جبهه آزادي ملي آذربايجان جنوبي»! همايشي با عنوان «فرداي آذربايجان جنوبي» در سالن اجتماعات يكي از هتل هاي باكو برگزار شد. در اين همايش كه علاوه بر تعدادي از اعضاي اين حزب برخي از مقامات و شخصيت هاي سابق جمهوري آذربايجان نيز حضور داشتند، ادعاهاي سخيف و كودكانه اي عليه حاكميت و تماميت ارضي جمهوري اسلامي ايران مطرح شده بود و احضار سفير جمهوري آذربايجان از سوي معاون محترم آسيا و اقيانوسيه وزارت خارجه كشورمان در اعتراض به برپايي اين همايش صورت پذيرفته بود.

arash-reza
arash-reza

@سمیـــــــــــرااوخورد رانده شد شرمنده شد ادم شد ابلیس نکرد شیطان شد تکرار کرد شیطان ماند نظرم همونه برای من همین مهمه که گفتی شرم

arash-reza
arash-reza

@دریا دلدار چوب خدا صدا نداره گفتم درجریان باشی

arash-reza
arash-reza

@مارچلو حواسم به عکسای پروفایلت نبود اقا الان تاییید میکنم که همه چی همه چی با هم جوره جوره عکس و اواتارو اهنگو بک گراند و......

arash-reza
arash-reza

امروز به وضوح دیدم که تلویزیون هم نه تنها دیگه از احمدی نزاد حمایتم نمیکنه بلکه بشدت و بشدت علیه اون بد میگفت این جاست که میبینی عجب تا دیروز حمایت میکنی و همه ی کاراش رو در قالب خوب میاری وبدی هایش رو منکر میشوی حالا دم رفتن تو هم میشوی منتقد........ وقتی که مردم هم اینجوری دوست دارن حقشونه که اینجوری برخورد بشه با شما مثل ادم بی اهمیت رفتار میکنن هرروز ی وری میشن و تو هم باید همون وری بشی ........

arash-reza
arash-reza

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن. وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه: - آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم! مرد با هیجان پاسخ میگه: - اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه! بعد اون خانم زیبا ادامه می ده و می گه: - ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن که می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم! و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده. مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیکه زیر چشمی اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن : D