دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

arash rezaei

arash rezaei
مرد - متاهل

دنبال‌شدگان

(25 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(56 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

arash rezaei
arash rezaei

يارو به زنش میگه:مهریه ات رو بزار اجرا بریم خونه بخریم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
arash rezaei
arash rezaei
در میکده

ديگران را می بخشم , حتی آنانی را كه مرا آزرده اند . نه از برای آنكه ايشان مستحق بخشايشند , بلكه من لايق آرامشم

arash rezaei
arash rezaei
در میکده

چقدر خوبه ادم یکی را دوست داشته باشه نه به خاطر اینکه نیازش رو برطرف کنه ... نه به خاطر اینکه کس دیگری رو نداره نه به خاطر اینکه تنهاست و نه از روی اجبار بلکه به خاطر اینکه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره

arash rezaei
arash rezaei
در میکده

بابام حسرت زمان باباش را میخورد، منم حسرت زمان بابام، اما اگه پسر من بخواد حسرت زمان منو بخوره، همچین با پشت دست میزنم تو دهنش، که نفهمه از کجا خورد

arash rezaei
arash rezaei

جالبه.. بعضيها پستي خيلي خيلي مفهومي و زيبا مي زارند يه لايك هم نمي گيرند.. بعضيا فقط مي كند سلام.. دوهزارتا لايك و ديدگاه ميگيرند اين نشون ميده كه كي دنبال چيه و محبوبيت يعني چي

arash rezaei
arash rezaei
در میکده

درود. من آرش هستم و به پيشنهاد يكي از دوستان عضو جديد گروه شدم. اميدوارم چيزهاي مثبتي ازتون ياد بگيرم.

arash rezaei
arash rezaei
در میکده

روزي شيخ ابوالحسن خرقانی نماز مي خواند. آوازی شنيد که : ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می ‌دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟ شيخ گفت: بار خدايا! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو می‌دانم و از "بخشایش" تو می‌بينم با خلق بگويم تا ديگر هيچکس سجده‌ات نکند؟ آواز آمد: .....نه از تو؛ نه از من

این ارسال را بازنشر کرده است.
arash rezaei
arash rezaei

جماعت يه حرف به درد بخور بزنيد مستقيذ شيم

arash rezaei
arash rezaei

عصر بخيرررررررررررر ما اومديم

arash rezaei
arash rezaei

موقع خسته شدن به دو چیز فکر کنید اول: آنهایی که منتظر شکست شما هستند تا “به شما ” بخندند دوم: آنهایی که منتظر پیروزی شما هستند تا “با شما ” بخندند

arash rezaei
arash rezaei

خدایا بالاترازبهشت هم داری؟برای زیرپای مادرم میخواهم خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن که زیباترین لحظه هایش رابه خاطرمن ازدست داد... به سلامتی مادرواسه اینکه دیوارش ازهمه کوتاهتره!به سلامتی مادربخاطر اینکه هیچوقت نگفت من،همیشه گفت بچه هام...به سلامتی مادر بخاطر اینکه همیشه ازغمهامون شنید اما ازغصه هاش نگفت...به سلامتی مادر بخاطر اینکه از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش گذشته....به سلامتی مادر به خاطر زندگی که همراه با شادی وامید ومهربونی بهمون میده...به سلامتی مادرچون هیچوقت خستگیشو به رخمون نمیکشه وازش گلایه ای نمیکنه...به سلامتی مادر چون اگه خورشید نباشه میشه گذرون کرد اما بدون حضور مادر زندگی یه لحظه هم معنی نداره...طرح کمرنگی بودم ازعشق،نقطه چینی از خویش،توتمامم کردی...

این ارسال را بازنشر کرده است.
arash rezaei
arash rezaei

تبريكككككككك به همه مادرانننننننن حال و آينده .. روزتان مبارك

arash rezaei
arash rezaei
در میکده

بنده ای، خدا را گفت:اگرسرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم...؟ خدا گفت : شاید نوشته باشم هرچه دعا کند ...

arash rezaei
arash rezaei
در میکده

سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد. واعظ مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل! یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید. واعظ روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود. اما خوشحالی مومنان و واعظ مسجد دیری نپایید صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از واعظ مسجد خسارت خواست ! واعظ و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند ! قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم : یک سو واعظ و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند ! و سوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد …!

این ارسال را بازنشر کرده است.
arash rezaei
arash rezaei
در میکده

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم . دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند