Raha
نامه یک زن ایرانی به مرد هم وطنش: پیاده از کنارت گذشتم گفتی قیمتت چند خوشگله؟؟ سواره از کنارت گذشتم گفتی برو پشت ماشین لباسشویی بنشین در صف نان نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود در فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود زیر باران منتظر تاکسی بودم بودم مرا هل دادی و خودت سوار شدی در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی زهر مار در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود در پارک بخاطر حضور تو نتوانستم پایم را دراز کنم نتوانستم به استادیوم بیایم چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی من باید پوشیده باشم تا تو دین ات را حفظ کنی مرا ارشاد میکنند تا تو ارشاد شوی تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده\عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصار طلبی کشیدی\عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد\وقتی گفتم پوشاک بچه رو عوض کن گفتی بچه مال مادر است\وقتی خواستی طلاقم بدهی گفتی بچه مال پدر اس
این ارسال را بازنشر کردهاند.