آرزو
آرزو دارم آنچه شایسته توست به تو بدهد نه آنچه آرزو داری زیرا گاهی آرزوهای تو کوچکند و شایستگی تو بسیار
آرزو
هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند عالم را بر شانه خویش احساس کرده ام...(چارلز مورگان)
آرزو
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم بگریم، گفتند دروغ است.وقتی خواستم بخندم، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)
آرزو
میتونست پرنده ی زخمی من، تو هوای دست, تو جون بگیره پر بگیره توی, ذهن آسمون، توی تنهایی و غربت نمیره میتونست این کوچه بن بست نباشه میتونست سراب, ما دریا نباشه گم نشیم تو کوچه های خیس شب, ما شب, با هم بودنه شب, ما شب, با هم بودنه...
آرزو
ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند از عهده چون آید برون گر بر زمین آمد سری آن نیمههای شب که او با مدعی ساغر زند آتشفشانست این هوا ، پیرامن ما نگذری خصمی به بال خود کند مرغی که اینجا پرزند می بی صفا، نی بی نوا ، وقتست اگر در بزم ما ساقی می دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتن خواهم دلیری کاین زمان خود را بر این خنجر زند
آرزو
دلم یک غریبه می خواهد، بیاید بنشیند، فقط سکوت کند و من هی حرف بزنم و حرف بزنم و ... و تا کمی کم شود این همه بار... . بعد بلند شود و برود؛ ... انگار نه انگار...!
آرزو
برای عشق تمنا كن ولی خار نشو. برای عشق قبول كن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر . برای عشق وصال كن ولی فرار نكن . برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن . برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش
آرزو
آدم عاشق بود ، دنبال كلمهای میگشت تا عشق را توی آن بریزد ، اما هیچ كلمهای توان سنگینی عشق را نداشت ، آدم همه عشقش را توی یك قطره ریخت ، قطره از قلب عاشق عبور كرد و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید ، خدا گفت : حالا تو بینهایتی ، چون كه عكس من در اشك عاشق است
آرزو
ه حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه... نمک را بگذار برای من می خواهم این زخم همیشه تازه بماند.....!
آرزو
اسماعیلت شدم.... ابراهیمم نشدی، میان "هلهله گوسفندان" و"غفلت خدا" ، سرم را بریدی!... من قربانی اعتمادت شدم...
آرزو
شعرهایم را میخوانی ،... میگویی روان پریش شده ام ... پیچیده است،... قبــــول ! امـــا ... مــن فقط ... چشــــم های تو را مینویــسم ... تو ساده تر نـگـــاه کــن
آرزو
سکوت و صبوری ام را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار .... دلم به چیزهایی پای بند است که تو یادت نمی آید ...