آرزو
نمــے دانـَم چــــرا ؟! ایـטּ روزهــــا در جـَــواب هـَــر ڪہ از حـــالَم مــے پُرسَــــد تـــا مـے گویــَــم ... " خوبـــَـــــم " چشمـــــانَم خیــس مـے شَـــــود ... ! گفته بودمـ بی تو سخت میگذرد ... حرفمـ را پس میگیرمـ بی تو انگار اصلا نمیگذرد ... !
آرزو
مکالمه دو پسر : پسر اول: چقدر خپل شدی مرتیکه … شبیه خرسای قطبی شدی الاغ…. کمتر بخور ، از صبح تا شب مثل گاو آت و آشغال میخوری معلومه انقدر دایره میشی دیگه … پسر دوم : خفه شو عوضی. حرف تو زر مفت هم نیست ( محکم تر شدن دوستی بین دو پسر و تموم شدن مکالمه با خنده ) مکالمه دو دختر : دختر اول: خوشگلم یه مقدار تپل شدی ولی بهت میاد عزیزم … دختر دوم: تو هم دماغت بعد عمل یه ذره زیادی کوچیک شده ولی بازم خوشگلی نانازم ( از فردای روز مکالمه هیچ رابطه ای بین دو دختر مشاهده نشده )
آرزو
من بلندای شب یلدا را تا خود صبح شکیبا بودم شب شوریده ی بی فردا را با خیال تو به فردا کردم چه شبی بود !؟ عجب زجری بود !؟ غم آن شب که شب یلدا بود....
آرزو
...نه فردا نه چند ساعت بعد هم نه ... چند ثانیه دیگر هم نه... همین الان ... برای مادرت یک کاری بکن اگر زنده است دستش را اگر به آسمان رفته است ... قبرش را …. اگر پیشت نیست ... یادش را …. اگر قهری...چهره اش را …. ببوس....
آرزو
مهربانی را اگر قسمت کنند من یقین دارم به ما هم می رسد ادمی گر ایستاد بر بام عشق دست هایش تا خدا هم می رسد
آرزو
تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ، تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . . یلدا مبارک
آرزو
سیـــــب آورده ام ...اگـر وسوســ ه شدی ، میـدانـــم آدمـ ی .....!!!