آرزو
حتما لذت میبری
از شکنجه کسی که به جرم دیوانگی تقاص جنونش را به بدترین وجه ممکن پس می دهد
و آن چیزی جز بی تو بودن نیست
آرزو
شاید به جای اذان... در گوش من...غزلی خوانده اند... که تمام عمر، سرم را...جز برای عاشقانه ای... خم نکرده ام!!...
آرزو
برای گریستنم دریایی هست ومرغانی كه مرا می شنناسند برای زیستنم دشتی هست كبود و دور از دست برای بازگشتنم حرفی هست كه از كتاب زمان ربوده ای وبه گذر فراموشی برده ای
آرزو
خاموشی ات چراغی است كه سكوت را می اراید نگاهت هلهله ای كه باغ را می شوراند وكبك رفتارت توفان را به راه می ارد نه به دسیسه كه به اتشی ازلی به تاراج می دهی خرمنم را
آرزو
بی گفتگو خزانی در ماست به شتابی ممكن برگها دراینه ای زرد فرو می ریزند در اتش بامدادی خود به روزگار پاییز در امده ایم با خاموشی وبهتی شامگاهان شرم خویش به خانه می بریم زادن در فصلی چنین گوئی شكوهش چندان كه بیهده بود ما در چشم زمان ایستاده ایم
آرزو
مهم نیست ... که... بعد چی میشه ! مهم اینه که... دیگه هیچی مثل قبل نمیشه ...
آرزو
دستم، به تو که نمی رسد، فقط حریف واژه ها می شوم ! گاهی، هوس می کنم، … … …تمام کاغذهای سفید روی میز را، از نام تو پرکنم … تنگاتنگ هم، بی هیچ فاصله ای !! از بس، که خالــی ام از تو … از بس، که تو را کـم دارم … آخر مگرکاغذ هم، زندگی می شود ؟
آرزو
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت.پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده.دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد.اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابید و خوابش برد.ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده
آرزو
نوازش گیسوانت را بر گونه های خویش که احساس می کنم باد را می بوسم!!
آرزو
من زنم، آزادم هنوز نفس میکشم، غریبه نیستم، نفسهایم را خفه نکنید، بر سرم حجاب مالکیت ...نکشید، عروسک نیستم... طاقچهای هم نیست که بر سر آن بنشینم که نگاهم کنید... بازیهای بی محتوای زن و مرد تمام شد... اگر پا به پا نمیایی... دست به دستم نکن... دوستم داشته باش برای آنچه که هستم، نه آنچه که تو می خواهی.....