دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آرزو
زن - مجرد
امتیاز: 1909.85

دنبال‌شدگان

(369 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(267 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

آرزو
آرزو

حتما لذت میبری از شکنجه کسی که به جرم دیوانگی تقاص جنونش را به بدترین وجه ممکن پس می دهد و آن چیزی جز بی تو بودن نیست

میترا
میترا

چشم هایش : آسمانی است که فرشتگان سالها در آن زیسته اند حتی اگر مدام باریده باشد رویای پریان دریاست حتی اگر همواره پریشان باشد : چشم هایش !

این ارسال را بازنشر کرده است.
aynor
aynor
در حلقه

بـرای ِ سبزترین لحظه ها بـا تو .. بـه خدا متوسل شدم... برای سبزترین دعا نام ِ تو بر لبانم جاری شد... برای ِ سبزترین خواهش ..مخمل آغوشت یادم آمد... برای ِ سبزترین بودن ..یلدا سیاهی اش را به رُخم کشید ... برای سبزترین ماندن " اَمَّن یُجیبـــ " خـوانـدم... سبزتـرین رویــا برایــم توســـل بخـــوان ..شــاید مستجابــ شــود ......

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ایراندخت
ایراندخت
در دوره

این روزها سراغت را که میگیرم....می گریم چه سنگ صبوریست بین ما هرچه با آب رویش بازی میکنی کم نمی آورد

این ارسال را بازنشر کرده است.
آرزو
آرزو

آخه تو چقد خوشگلی... چقد خوش تیپی... چقدر مهربونی... چقد نــــــازی... . ... . . . حالا این هندونه هایی که زیر بغلت گذاشتم ببر بذار تو یخچال خنک شه واسه شب یلدا... . . . یلــــــــــــــــــداتون پیشاپیش مبارک ♥ ♥ ♥

این ارسال را بازنشر کرده است.
آرزو
آرزو

شاید به جای اذان... در گوش من...غزلی خوانده اند... که تمام عمر، سرم را...جز برای عاشقانه ای... خم نکرده ام!!...

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

دوباره یخ کردم به یاد خاطره هایم به یاد فاصله هایی که بعد از اینهمه سال هنوز می لرزد برای من یکبار سازدهنی می زنی؟ من از او می ترسم و از تمامی ِ این خودم نبودن ها دعا نمی خواهم تو ساز را بنواز

این ارسال را بازنشر کرده است.
آرزو
آرزو

برای گریستنم دریایی هست ومرغانی كه مرا می شنناسند برای زیستنم دشتی هست كبود و دور از دست برای بازگشتنم حرفی هست كه از كتاب زمان ربوده ای وبه گذر فراموشی برده ای

آرزو
آرزو

خاموشی ات چراغی است كه سكوت را می اراید نگاهت هلهله ای كه باغ را می شوراند وكبك رفتارت توفان را به راه می ارد نه به دسیسه كه به اتشی ازلی به تاراج می دهی خرمنم را

آرزو
آرزو

بی گفتگو خزانی در ماست به شتابی ممكن برگها دراینه ای زرد فرو می ریزند در اتش بامدادی خود به روزگار پاییز در امده ایم با خاموشی وبهتی شامگاهان شرم خویش به خانه می بریم زادن در فصلی چنین گوئی شكوهش چندان كه بیهده بود ما در چشم زمان ایستاده ایم

آرزو
آرزو

مهم نیست ... که... بعد چی میشه ! مهم اینه که... دیگه هیچی مثل قبل نمیشه ...

آرزو
آرزو

دستم، به تو که نمی رسد، فقط حریف واژه ها می شوم ! گاهی، هوس می کنم، … … …تمام کاغذهای سفید روی میز را، از نام تو پرکنم … تنگاتنگ هم، بی هیچ فاصله ای !! از بس، که خالــی ام از تو … از بس، که تو را کـم دارم … آخر مگرکاغذ هم، زندگی می شود ؟

آرزو
آرزو

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت.پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده.دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد.اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابید و خوابش برد.ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده

آرزو
آرزو

نوازش گیسوانت را بر گونه های خویش که احساس می کنم باد را می بوسم!!

آرزو
آرزو

من زنم، آزادم هنوز نفس میکشم، غریبه نیستم، نفس‌هایم را خفه نکنید، بر سرم حجاب مالکیت ...نکشید، عروسک نیستم... طاقچه‌ای هم نیست که بر سر آن بنشینم که نگاهم کنید... بازی‌های بی‌ محتوای زن و مرد تمام شد... اگر پا به پا نمیایی‌... دست به دستم نکن... دوستم داشته باش برای آنچه که هستم، نه آنچه که تو می خواهی‌.....