آرزو
خدایا ... جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالی ست ، که اینگونه آغاز میگردد : و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت
آرزو
ریتم ملایمی دارد رفتنت آنچنان نرم و پیوسته که به چشم نمی آید ازدحام فاصله ات ... گویی که هرگز قصد رفتن نداشته ای ... با لبخند می روی... قدم قدم ... و با گریه میمانم... قرنهاست که رفتنت را می پایم! میمانم و لبخند قاب شده ای را بر دیوار میکوبم!
آرزو
تا آخر عمرت هم اگه تنها موندی مهم نیست، فقط نذار به جایی برسی كه تو آغوش كسی، با یاد كسی دیگر بخوابی!
آرزو
یک صندلی خالی کنار رویاهایم از آن توست،بنشینی یا بروی دوستت دارم..
آرزو
من اشکهای خودم را به دوش میگیرم برای آنکه ببینی چقدر دلتنگم .....
آرزو
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام ، صبحتون بخیر دنبالریای عزیز
آرزو
چقدرسخت است در دل گریستن و بر زبان هیچ نگفتن...
آرزو
هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی دست بگیرند ودفتر سرنوشتت رو ورق بزنند ..خاطراتت رو پاک کنند و در پایان بنویسند.....قسمت نبود...
آرزو
مرا اینگونه باور کن، کمی تنها، کمی بی کس، کمی از یادها رفته، کمی در غربت افتاده، نمی دانم مرا آیا گناهی است که اینگونه شدم تنها؟
آرزو
چه شیرین است نگاه کردن به راهی که به دشواری آن را پشت سر گذاشته ای.
آرزو
اینجا زمین است . . . زمین گرد است تویی که مرا دور زدی , فردا به خودم خواهی رسید حال و روزت دیدنیست . . . !
آرزو
دود می شود احساس با آتش تکرار و غرق می شوند آدمهای امروز در هر آنچه باریده از دیروز ...آه که خاک سرزمین من ، چه تلخ می نگرد بر این ابرها و چه نمناک می شود هر روز از این آدمها !
آرزو
راه دور است و پر از خار بیا برگردیم سایه مان مانده به دیوار بیا برگردیم این کبوتر که تو این سان پر و بالش بستی دل من بود وفادار بیا برگردیم ترسم اینجا که بسوزد پر و بال عشقم یا شود حاصل تکرار بیا برگردیم باز گفتی که برایم غزل از عشق بگو یک غزل میخرم اینبار بیا برگردیم من که عشقم به دو چشم تو دخیلی بسته است عشق من را مکن انکار بیا برگردیم