آرزو
همیشه این سوال ذهن مرا در بر میگیرد : که چـــــــــرا ؟ اعتماد نگاه دیگران به تن ِزن ختم می شود ؟! مگر زن خلاصه شده در همین یک بدن ؟! کاش او را برای مهربانی قلبش می خواستــــی ... نـــه آنکه فقط شب را با تو به سر کنـــد !!! تو ! تمام قلب این زن را تسخیــر کردی ... ولی فقط پیچ و تاب تنش زیباست ؟؟؟ چـــــــــــــــــرا لبخنــــــــدش را نمی بینــــــــــــــی که از سردی ِ نگاهت بر روی لبانــــــــــــــش یــــــخ زده ... ؟؟؟
آرزو
تـازگـیـا مـُد شـده مـیـگـن عـشـقـت رو ول کـن بـره
اگـه بـرگـشـت مـال خـودتـه،
اگـه بـرنـگـشـت از قـبـل هـم مـال تـو نـبـوده!
لـعـنـتـی کـفـتـر بـازی مـی کـنـیـم مـگـه؟!
آرزو
هرجای دنیایی دلم اونجاست من کعبه ام رو دور تو میسازم من پشت کردم به همه دنیا. تا رو به تو سجاده بندازم هر روز حسم تازه تر میشه غرق تو میشم بلکه دریا شم بیزارم از اینکه تمام عمر از روی عادت عاشقت باشم گاهی پرستیدن عبادت نیست با اینکه سر رو مهر میزاری گاهی برای دیدن عشقت باید سر از رو مهر برداری یه عمر هر دردی به من دادی حس میکنم عین نیازم بود جایی که افتادم به پای تو زیباترین جای نمازم بود هرجای دنیایی دلم اونجاست...
آرزو
فصل که رخت عوض کند دوباره عاشقت میشوم گیرم زمستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخ زده راه بروم عشق تو همین شال پشمی است که نفسم را گرم میکند ...
آرزو
فصل که رخت عوض کند دوباره عاشقت میشوم گیرم زمستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخ زده راه بروم عشق تو همین شال پشمی است که نفسم را گرم میکند ...
آرزو
زندگی کن حتی اگر بهترینهایت را از دست دادی...!
چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر برایت می سازد.
آرزو
زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان میگذرد. آنچه تقدیرمن و توست همان میگذرد
آرزو
زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان میگذرد. آنچه تقدیرمن و توست همان میگذرد
آرزو
میدانــی ؟! بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی ! بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادت نمیشوند ! بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکر اند و دست نـخورده ! دیده ای ؟! شنیده ای ؟! بعضـــی ها بی نهایت اند ! ...
آرزو
چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را برایم رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروزرا تجربه کردم امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظه هایم زیاد باشد
آرزو
چقدر تحمل این دقیقه دشوار است بیا محض ِ یک لحظه به این درد ِ بی سوال بگو که از سایه سار افسردهی آینه چه میخواهد یا واقعا بشکند، بگذارد، برود با برود بگذارد که بشکند! شاید که باد بیاید و خاکستر خاطراتمان را به خواب ِ خانه باز آورد.
آرزو
مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دكتر تعریف كرد . دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود . مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم!
آرزو
پٌشت ِ پا بزن ُ پُشت ِ پلک نآزک کن به همه ی ِ زلیخاهای ِ زمان یوسف ِ من باش تآ ابدُ الدّهر یعقوبتْ می مانم....
آرزو
مثل یک ملکه با تو رفتار میکنند ... می گذارند تمام موجودیتشان را فتح کنی ! می گذارند از شرق تا غربِ قلبهایشان را تسخیر کنی ... میگذارند سرت را بالا بگیری ، و هر وقت دلت کشید با نگاهت نوازششان کنی ... تاریخ را از روزِ اتفاقِ احساس زنانگی تو میزنند ... مثلِ یک ملکه ، ملکه ء ذهنشان میشوی ! بعد یکدفعه انقلاب میکنند !!! و با گیوتین هایشان رویِ هر چه شورشی فرانسوی ست سفید میکنند !!! سلطان قلب هیچ کس نباش ... این دروازهها همه به دروغ باز میشوند!