دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مرتضی محمدی

مرتضی محمدی
مرد - مجرد
امتیاز: 810

دنبال‌شدگان

(187 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(148 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

مرتضی محمدی
مرتضی محمدی

ﺍﮔﻪ ﻳﻜﻲ واقعا ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻤﻨﻮﻧﺶ ﺑﺎﺵ ﻣﻲ ﺩﻭﻧﻲ ﭼــــﺮﺍ؟ ﭼﻮﻥ خيليا ﻫﺴﺘﻦ ﻛﻪ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻥ ﻭﻟﻲ ﺍﻭﻥ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩ اينو هميشه يادت باشه قدرشو بدون

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
مرتضی محمدی
مرتضی محمدی

سالهاست خدا تنهایی اش را فریاد می زند (( قُل هو الله احد ))

مرتضی محمدی
مرتضی محمدی

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم غلط*** باختم جان در هوای او غلط کردم غلط **** عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم عبث*** ساختم جان را فدای او غلط کردم غلط ****(((آلبوم من خودم سیزدهم محسن چاوشی))) [فایل]

مرتضی محمدی
مرتضی محمدی

طولانیه ولی حتما بخون

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
مرتضی محمدی
مرتضی محمدی

@ﬡᖲᗩᖇᗩ ((شاید انتخاب اول کسی نباشم اما انتخابی بزرگم . شاید ثروتمند نباشم اما ارزشمندم . تظاهر به کسی که نیستم نمی کنم...چون از این که خودم باشم راضیم .. شاید به برخی از کارهای گذشته ام افتخار نکنم اما به آنچه که امروز هستم می بالم ... شاید کامل نباشم اما نیازی هم به کامل بودن ندارم. )) خیلی قشنگ بهتون تبریک میگم

این ارسال را بازنشر کرده است.
مرتضی محمدی
مرتضی محمدی

تا که بودیم نبودیم کسی / کشت مارا غم بی هم نفسی / تا که مردیم همه یار شدند / خُفته بودند که بیدار شدند / قدر این شیشه بدانید که هست / نه زمانی که بیفتاد و شکست .

مرتضی محمدی
مرتضی محمدی

از بچهای قدیمی دنبالر : آدمــا گاهــی لـــازمه چنــد وقــت کـِـرکـِـرَه شـونـو بکشــن پــایین!! یــه پــارچــه سیــاه بـزنـن درش و بنـویسـن: کســـی نمــــرده!!فقــــط دلــــم گـــرفتــــه…! بيخيال ما بشين

مرتضی محمدی
مرتضی محمدی

@bano °✿ روزهای رویایی °✿ هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟ یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی. من گمانم زندگی باید همین باشد

این ارسال را بازنشر کرده است.
مرتضی محمدی
مرتضی محمدی

@ღ♥ღβд®дNღ♥ღ دردیده ی ما نقش رخ دوست اگرنیست/یادش به دلم لحظه ای ازسینه جدانیست/در سینه بی کینه ما نقش توجاریست/هرچند که دردیده ی ماجای توخالیست...

این ارسال را بازنشر کرده است.
مرتضی محمدی
مرتضی محمدی

تو سیکارو خاموش کن تا بگم چطور میشه با گریه هم دود شد / چطور میشه با خنده هم زخم خورد، چطور میشه با عشق نابود شد/ شبایی که میترسم از فکرهام همیشه هوا خیس و بارونیه / یه زن با جنونش به من یاد داد ، که عاشق شدن، که عاشق شدن، که عاشق شدن قبل ویروونیه

مرتضی محمدی
مرتضی محمدی

پاشو شلوارتُ در بيار . . . . ............. ...نشان دهنده نهايت ارادت ايرانى ها نسبت به مهمونشون...

مرتضی محمدی
مرتضی محمدی

شب است و غم گرفته چار سویم * بیا ای دوست بنشین رو به رویم ****** بیا تا قصه ی غم را و شب را * اگر خوابت نمی آید بگویم """""""""""

مرتضی محمدی
DSC03221.JPG مرتضی محمدی

ایجایی که من هستم داره برف میاد اونم زیاد خیلی هم قشنگ طرفای شما چطور

مرتضی محمدی
مرتضی محمدی

«« شــهــيــدي کــه نــمــاز نــمــيــخــوانــد ...! »» تو گردان شايعه شد. ـ نماز نمي خونه! گفتن: «تو که رفيق اوني، بهش تذکر بده!» باور نکردم و گفتم: «لابد مي خواد ريا نشه، پنهاني مي خوانه.» وقتي دو نفري توي سنگر کمين جزيره ي مجنون، بيست و چهار ساعت نگهبان شديم با چشم خودم ديدم که نماز نمي خواند! توي سنگر کمين، در کمينش بودم تا سر حرف را باز کنم. ـ تو که براي خدا مي جنگي، حيفه نيس نماز نخوني... لبخندي و گفت: «يادم مي دي نماز خوندن رو!» ـ بلد نيسي!؟ ـ نه، تا حالا نخوندم! همان وقت داخل سنگر کمين، زير آتش خمپاره ي شصت دشمن، تا جايي که خستگي اجازه داد، نماز خواندن را يادش دادم. توي تاريک روشناي صبح، اولين نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قايق پارويي که آمدند و جاي ما را گرفتند. سوار قايق شديم تا برگرديم. پارو زديم و هور را شکافتيم. هنوز مسافتي دور نشده بوديم که خمپاره شصت توي آب هور خورد و پارو از دستش افتاد. آرام که کف قايق خواباندمش، لبخند کم رنگي زد. با انگشت روي سينه اش صليب کشيد. و چشمش به آسمان يکي شد....