مرتضی محمدی
از بچهای قدیمی دنبالر : زخــمهـایــم به طعنـه مـی گــوینــد :دوستــانــت ، چـــقدر بـــانمـــک انـــد !!
مرتضی محمدی
از بچهای قدیمی دنبالر : هـــــــر کـــــــس جــــــای مـــــــــن بـــــــود می بریـــــــــد اما مــــــــــن هنـــــــوز می دوزمــــــــــ چشـــــــــم به امیـــــــــــــــــ ــــــــــــــدت ...
مرتضی محمدی
سوته دلان یکی یکی تموم شدن سوته دلی نموده غیر از خوده من
مرتضی محمدی
هي رفيق از تو چه پنهان آدمها آنقدر دورم زده اند که بعيد نيست يکي از همين روزها ميداني را به نامم کنند . . . !
مرتضی محمدی
پادشاهی در یک شب زمستانی در کاخ به یکی از نگهبانان خود برخورد گفت:سردت نیست؟نگهبان جواب داد : عادت دارم . شاه گفت: "میگویم برایت لباس گرم بیاورند". اما شاه فراموش کرد وعده خود راعملی کند. صبح جنازه نگهبان را پدا کردند که روی دیوار قصر نوشته بود :" من به سرما عادت داشتم وعده لباس گرمت مرا از پای درآورد".