مُشتبااا ..
دنیا دیگه پختیم ... وردارمون از رو گاز .... بخدا جا افتادیم ...
مُشتبااا ..
یه روزایی لازم میشه .. بی خیال همه چی باشی .. مگه نه مرض می گیری
مُشتبااا ..
همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کسی به او کار نمی داد... همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}... یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند... مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید... و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد... صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد...
مُشتبااا ..
دوباره سیب بچین حوا.... من "خسته ام "....بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند
مُشتبااا ..
خداوندا زيباترين لحظه ها را نصيب پدر و مادرم كن ، كه زيباترين لحظه هايشان را به خاطر من از دست داده اند ...
مُشتبااا ..
از این به بعد نقشه هایم را ضد آب می کشم تا وقتی نقش بر آب می شوند ، آرزو هایم بر باد نروند
مُشتبااا ..
من ! اینقدر خرابــــــــــــــــم که نگو !
مُشتبااا ..
اینجا مهم نیست کجاست همه جا، بدون تو، دور است!
مُشتبااا ..
آغوشـــــــت غـــــــاری است که وســــــــوسه میکند همــه را برای پیــــــــامبر شدن !!
مُشتبااا ..
غــــــــــــــــــــــرورم را زخمی کنی؛ عشـــــــــــــــــــقت را سر می برم