دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مُشتبااا ..

من در دعا کردن يک بد شانسي آوردم ، خداي من از بختِ بدم خُداي تو نيــــــز بود !! درباره »
مُشتبااا ..
مرد - مجرد
امتیاز: 2360

دنبال‌شدگان

(96 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(406 کاربر)

گروه‌ها

(17 گروه)

بازدید

مُشتبااا ..
مُشتبااا ..

با adsl 512 هم پای کامنتای شما نمیرسم خیال میکنی از بچگی دنبالر باز بودن یواش منم بتونم جواب بدم

این ارسال را بازنشر کرده است.
مُشتبااا ..
مُشتبااا ..

یعنی الان که ما همه مون بیداریم آقا پلیسا خوابن ؟

مُشتبااا ..
مُشتبااا ..

پسرک چشمانش را بست و شروع کرد به شمردن: یک ... دو ... سه ... چهار.... دخترک رفت پنهان شود آن طرفتر پسر دیگری را دید که گرگم به هوا بازی میکند ، برّه شد و با گرگ رفت !! پسرک قصه هنوز می شمارد ...

مُشتبااا ..
مُشتبااا ..

آخه به کار ما هم میگن کار این وقت شب دستگاه خراب شده منو کشونده کارخونه

مُشتبااا ..
2.jpg مُشتبااا ..

دوستان این برنامه رو پیشنهاد میکنم روی گوشیتون نصب کنید ... سرعت اس ام اس بازیتون رو 10 برابر بالا میبره ... من خودم 6 ماهه باهاش کار میکنم عالیه ... اونایی که کار میکنن باهاش که هیچ اونایی که کار نکردن و مشکل داشتن بگن واسشون توضیح بدم ... لینک واسه سیمبیان پیوست کردم واسه آندروید تو دیدگاه لینکش رو میزارم [لينک]

مُشتبااا ..
3Jokes_Funny (8).jpg مُشتبااا ..

یه چیز میگم بگو باشه یه ماچ بده دلم وا شه

مُشتبااا ..
مُشتبااا ..

فایرفاکس 6 رو نصب کنید بد نیستااااا ... داره کم کم شبیه کروم میشه ... مملکته دارن ؟ !! [لينک]

مُشتبااا ..
مُشتبااا ..

قطب نمای دلم سرگردان است ... طفلی دلم در این جزیره ی بی رحمی و دروغ گم شده است

مُشتبااا ..
مُشتبااا ..

دنـیای ِ غـریبـی ست ... بـه یکـی کـه دسـت می دهـی , مـی دانـی کـه دیـر یـا زود از دسـتش مـی دهی !

مُشتبااا ..
مُشتبااا ..

کاش این قلم , نشانی تو را می نوشت , نه در به دری مرا

مُشتبااا ..
مُشتبااا ..

یادت می آید؟ حاشیه دور فرش , جاده اتومبیل رانیمان بود

مُشتبااا ..
مُشتبااا ..

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت: ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مرتیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد

مُشتبااا ..
مُشتبااا ..

اوج تنهایی را زمانی فهمیدم که دیدم مترسک به کلاغ گفت : هر چقدر دوست داری نوکم بزن... اما تنهایم نذار

مُشتبااا ..
مُشتبااا ..

همین با "نگران نباش" گفتنت , نگرانم می کنی !

مُشتبااا ..
مُشتبااا ..

آخرین خواسته ام قبل از مرگ اینه که 5 دقیقه بهم وقت بدن هارد کامپیوترم رو فرمت کنم! اگه دست کسی بیافته برام ختم هم نمیگیرن