ᾋṨἬἝƓἬ
کار آزمایشگاه امروز با موش و رَت بود....1 بار حین کار ایست قلبی کرد ک احیاش کردن....هنوز سرپا نشده بود استاد گفت شروع کن به تزریق مایع به پرده صفاقش ...حداقل برای اولین بار باید بهم یاد میداد چطور هوای سرنگ ُ خالی می کنن تا .......بیچاره رَت.
ᾋṨἬἝƓἬ
کاش یک راهی بود تا اساماس ارسال شده، غیرقابل خواندن میشد برای طرف و پشیمانی سودی داشت... ):
ᾋṨἬἝƓἬ
دیشب برای بار nام قسمت آخر مدار صفر درجه را دیدم (از شبکه استانی). سکانس آخرش - با اشک - مرا به آن روزها برد؛ «خدا روز اول آفتاب را آفرید / روز دوم دریا را / روز سوم صدا را / روز چهارم رنگها را / روز پنجم حیوانات را / روز ششم انسان را / و روز هفتم / خدا اندیشید دیگر چه چیز را نیافریده / پس / تو را برای من آفرید».
ᾋṨἬἝƓἬ
توسط موبایل در
بروبکس توییت
بارها شده که گیر اساسی داشتهام و به خدا گفتهام «فقط همین یکبار. اگه دُرُس شه قول میدم دیگه همچین خبطی نکنم». اما همینکه گیرم گورش را گم کرد از فردایش میشوم همان آدم کذا و همان خطاها. انگار نه انگار .....
ᾋṨἬἝƓἬ
توسط موبایل در
بروبکس توییت
كيف زنانه ...هيشكي جرات نميكنه اينو بدزده = ))))
ᾋṨἬἝƓἬ
توسط موبایل در
بروبکس توییت
نوشتن : باز دم این غرضی گرم که نذاشت این غروب جمعه واس ما غمگین تموم بشه : ))))