دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ᾋṨἬἝƓἬ

این جا می توانی خودت باشی خالی از رنگ ،سفید سفید............ درباره »
ᾋṨἬἝƓἬ
زن
امتیاز: 5194

دنبال‌شدگان

(1003 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(913 کاربر)

گروه‌ها

(35 گروه)

بازدید

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده ...... بازگردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟ ...

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

درد مرا , شمعی می فهمد , که برای دیدن یک چیز دیگر , آتشش میزنند............

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

حساب‌ش رفته از دست‌م؛ آدم‌هایی که مدیون‌م به‌شان. آدم‌هایی که زندگی کرده‌ام با زندگی‌شان.هر کدام‌شان یک نقطه عطف‌ی‌اند در زندگی‌ام. ند . هنوز جریان دارند در متابولیسم زندگی‌ام...../

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

همه کس این را می داند که میان ما را به اسم خودش صدا کردن عیب است. نه همچون عیب کوچک که خیلی هم بزرگ. واقعا چه معنی دارد آدم اسم زنش را ببرد؟ تا زن اولاد ندارد آدم می گوید اوهوی!!!وقتی هم بچه دار شد اسم بچه اش را صدا می زند. مثلا ابول یا فاطی یا رقی یا غیره. زن هم می گوید: هان! آن وقت آدم حرفش را می زند. تمام شد و رفت. وگرنه زن را به اسم صدا کردن محض غلط است* {دیدگاه}

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

اولین کامپیوتری که خریده بودیم، هر وقت میخواستم باهاش تایپ کنم کلی استرس داشتم که تا حرف بعدی رو پیدا میکنم یه وقت نره رو اسکرین سیور. اینجا هم حالا اینجوری شده، انقد فاصله افتاده بین پستام که هربار یه چیزی مینویسم بقیه حدس میزنن جدیدالورودم ..............

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

من هیچوقت سر دو راهیا تصمیم نگرفتم، همیشه سر دو راهیا نصف شدم. اینی که الان داره این نوشته رو پست میکنه یک هزار و بیست و چهارم منه. خیلی وقته از بقیه‌م خبر ندارم. امیدوارم اونا روزای بهتریو تجربه کرده باشن...

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

خدایا....خیلی وقت‌کشی کردم. وقت اضافی یادت نره ها......

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

بعضی‌ها را باید از خاطر برد. خاطر بعضی‌ها را اما باید خواست........

ᾋṨἬἝƓἬ
13341227104.jpg ᾋṨἬἝƓἬ

رفته بودم عیادت دوستی که بستری بود توی بیمارستان. موقع برگشتن قیامتی بود جلوی اتاق عمل. هق‌هق چند پرستار و دکتر تمام سالن را پر کرده بود. جوانی یکی از کلیه‌هایش را اهداء کرده بود به پیرمرد نیازمندی. خودش اما دیگر به هوش نیامده و تمام کرده بود. گویا حساس بوده به بی‌هوشی. خانواده‌اش را هم با علم به مخالفت، خبردار نکرده بود. او «کلیه» زندگی‌اش را بخشیده بود. ):

ᾋṨἬἝƓἬ
muharram_khansar_1430_3.jpg ᾋṨἬἝƓἬ

با تو حکایتی دگر این دلِ ما به سر کند ........

ᾋṨἬἝƓἬ
37500_wallpaper280.jpg ᾋṨἬἝƓἬ

عشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت ... زان برق بلا به خرمنم اخگر ریخت ... خون در دل و ریشهٔ تنم سوخت چنان ... کز دیده بجای اشک خاکستر ریخت

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

بی تو , پاییز را به آتش کشیده است , سیگاری که یادت را پشت دستم داغ می گذارد , هر روز.......

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

کلامت طعم لیمو شیرین های پاییز می دهد , تلخی آخرش به شیرینی اولش نمی ارزد...........

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᾋṨἬἝƓἬ
1b013dc1a1647868285e5ac0d8b1bccf4466647c.jpeg ᾋṨἬἝƓἬ

این روزها یهو چشمام ، زیادی یه روی سیاهی ها باز شد و من ظرفیت روبه رو شدن با این سیاهی های آدمها رو ندارم....../

ᾋṨἬἝƓἬ
gilbert%20garcin.jpg ᾋṨἬἝƓἬ

خودت باش ; بقیه ی نقش ها همه گرفته شده اند....../

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

ما همه رویای همیم...... (: