aziiiii
گـآهے دلٺ میـخـوآد همـﮧ ے بغضٺ از تو نگـآٺ خـونـدـﮧ بشـﮧ ڪ جسـآرٺ ِ گفتـטּ ِ ڪلمـﮧ هآ رو نـدآرے... اَمـآ ے نگـآهـ گـُنگ تحویل میگیرے... یـ ـﮧ جملـﮧ مثلـﮧ : چیزے شدـﮧ ؟ اونجـآسٺ ڪ بغضتو بآ لیوآטּ سڪوتٺ سَر میڪشے و بـآ لَبـخــטּـد میگے : טּ ؛ هیچے...
aziiiii
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...! گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...! نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...! ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست
aziiiii
man raftam bachehaaaaaaaaaaaaa bye
aziiiii
گوشه نــدارد که یـکـــ گوشه اش بنشینمـــ و نفسی تــازه کنمـــ ... گــرد گــرد استـــ این زمین.. ایــنــ روزگــــار ...
aziiiii
نبودنت را ،
تـــــاب می آورم.
رفتن را ،
تحمـــــّل میکنم.
فراموش شدنم را ،
بــــاور میکنم.
امــــــا
فــــــراموش کردنــــــت
دیگر
کـــــا رِ مــــــن نــــــیست
aziiiii
برای انسان ها همانقدر باش که برای تو هستند ! بیشتر که باشی ... مایه سوء تفاهم و خیلی چیزای دیگه میشوید !
aziiiii
دلم برای یک نفر تنگ است.... نه میدانم نامش چیست...و نه میدانم چه می کند... حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم.... رنگ موهایش را نمی دانم.... لبخندش را ...فقط میدانم که باید باشد و نیست
aziiiii
بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته/ آسمان پر باران چشم هایم /بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه/ بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد /وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟
aziiiii
وقتی که باد با غرور در گوش درختان آواز مرگ سر می دهد باید پاییز را باور کرد...
aziiiii
مرا به خاطر بیاور!
هنگامی که به دوردست رفته ام
و گم شده ام در سرزمین سکوت ...