aziiiii
زندگے کنـ بهـ شیوهـ ے خودتـ /با قوانینـ خودتـ با باورها و ایمانـ قلبـ خودتـ/ مردم دلشانـ مے خواهد موضوعے براے گفتـ و گو داشتهـ باشند/ برایشانـ فرقے نمے کند چگونهـ هستے/ هرجور کهـ باشے ، حرفے براے گفتنـ دارند
aziiiii
شما به طرز احمقانه ای ازش میگذرید
aziiiii
گاهی آنقدر تنها میشوی که حرف های دیگران، برایت پوچ و مبهم می شود...
گاهی فکر می کنی مخصوصا در بازی زمانه گرفتار شدی،
طوری که دیگر راه گریزی نیست...
aziiiii
به این ملامت سنگین، نگاه می گویی؟
aziiiii
آرام باش دلم .. بی تاب نمان گُلم .. آرام باش دلم .. نرم و آهسته و خاص .. ... نم نمِ باران باش .. عطرِ نیلوفر و یاس .. تا برویانی .. غنچه هایِ لبخند .. بر کویرِ بایرِ دلهایی که .. عمریست .. با خنده .. قهرند .. آرام باش دلم .. بی تاب نمان گُلم .. بی تابی .. خسته می کند تو را .. خسته نمان .. دلم ..
aziiiii
saaaaaaaaaaaaaaaallllllllllllllllllaaaaaaaaaam
aziiiii
مترسک : من مغز ندارم توی سرم پر از پوشاله آدم : اگه مغز نداری پس چطوری حرف میزنی ؟ مترسک : نمی دونم ولی خیلی از آدم ها هستن که بدون مغز یه عالمه حرف میزنن.....!
aziiiii
دست هایم را در باغچه می کارم سبز خواهم شد، می دانم.
aziiiii
شادیهایم هدیه به تو... کم بودنش را بر من خرده مگیر... این تمام سهم من از دنیاست...
aziiiii
خداوندا ! مگر نهاینکه من نیز چون تو تنهایم پس مرا دریاب و به سوی خویش بازگردان ، دستان مهربانت را بگشا که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم
aziiiii
این روزها اگر عاشق شدی قصه ات را برای کسی بازگو نکن! این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده...!