aziiiii
هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد . . . بكرند . . . نابند . . . احساساتشان دست نخورده است ، لمس نشده اند ، ... باور نكرده اند ، تحقیر نشده اند ، كمیاب اند ! پاك اند ! روزی كه قرار می شود كنار گوش كودكی لالایی بخوانند ، شرمشان از نام " مادر " نمی شود ! و زیر آغوش همسرشان ، چشمانشان را نخواهند بست كه با رویای دیگری سر كنند . .
aziiiii
کلاغ ها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست اما آنقدر باوفاییند که شاخه های خشک درختان را در فصل زمستان تنها نمی گذارند.
aziiiii
دل به غــــم سپرده ام در عبور سالها
زخمی از زمانه
و خسته از خیــــال هاا ..
چون حکایــــتی مگو ، رفته ام ز یاد ها
برگ بی درخت منم
در مسیر بــــــــادها ...
aziiiii
اینجا زمین است...
ساعت به وقت انسانیت خواب است،
عجب موجودی سخت جانی است دل..!!!
هزار بار تنگ می شود
می شکند،
می سوزد،
می میرد !
و باز هم می تپد... !
aziiiii
نه امپراطورم و نه ستاره ای در مُشت دارم... اما خودم را با کسی که خیلی خوشبخت است اشتباه گرفته ام... و به جای او نفس می کشم... راه می روم... غذا می خورم... می خوابم و ... چه اشتباه قشنگ و دل انگیزی!!!...