azita
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست
azita
کاش دارکوبی بودم تا بر سینه ات می کوبیدم شاید راهی بر قلب مهربانت می یافتم.
azita
رفتی یو "گیتی" به تاریکی رفت/ شهر آبادم به نابودی رفت/ رفتی یو با رفتنت دلخونم/ بدور از یاد تو محزونم/ رفتی یو زیبایی از چشمم رفت/ روز خوب آشنایی از یادم رفت/ رفتی یو غرق تنهایی شدم/ بی تو هم خانه ی تاریکی شدم/ رفتی یو توانم هم برفت/ دور از تو امید وصالم هم برفت
azita
هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري... هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري
azita
به عزیز دلی که خود می داند عزیز دل تو را با خویشتن یکدل نمی بینم بجز خون دل از این عشق بی حاصل نمی بینم هزاران بار جهد کردم تا به راهت آورم لیکن چه حاصل چه حاصل چون تو را در همرهی مایل نمی بینم به زیبایی و دلداری ندیدم چون تو در خوبان ولی افسوس یکدم همرهت با دل نمی بینم مرا بی خویش کن ساقی به یک همدرد بی پروا بجز پروانه بی دل در این محفل نمی بینم
azita
تنها شدی ، باز تف سر بالا شدی ، گذاشتو رفت ، دیدی دوست نداشتو رفت ...
azita
می سپارم دل به دریا بی خیال/ می شمارم لحظه ها را بی خیال/ می کشم بر دفتر نقاشیم/ نقش های زشت و زیبا بی خیال/ دوره گردی می شوم هر شب چو رود/ دست تکرار غزل ها بی خیال/ گاه در اشفته بازار دلم/ می شوم تنهای تنها بی خیال
azita
هر زمان برق نگاهت زند آتش به دلی ......ای گل ناز از این سوخته خرمن یاد دار
azita
عاشق آن نيست که عشق تکه کلامش باشد......عاشق آن است که وفاداري مرامش باشد
azita
میدانی درد بی درمان چیست؟؟ دردیست که درمان ندارد عشقیست که معشوق ندارد بوستانیست که گل ندارد گلیست که بلبل ندارد بلبلیست که دل ندارد دلیست که قرار ندارد قلبیست که ایمان ندارد وسرانجام مطلبیست که پایان ندارد