azita
هر رهگذری محرم اسرار نگردد / صحرای نمکزار چمن زار نگردد هر جا که رسیدی طرح رفاقت مکش ای دوست / هر بی سر و پا یار وفادار نگردد .
azita
مقصود دلم مهر و وفا بود چنین گشت / گر مقصود دلم جور و جفا بود چه می شد . . . ؟
azita
تو که رفتی پریشون شد خیالم / همه گفتند که من دیوانه حالم نمیدانند که این دیوانه در فکر شفا نیست / که هرچی باشه اما بی وفا نیست
azita
زندگی کردیم اما باختیم ، کاخ خود را روی آبی ساختیم لمس باید کرد این اندوه را ، با کمر باید کشید این کوه را زندگی را با همین غم ها خوشست... با همین بیش و همین کم ها خوش است... باختیمو هیچ شاکی نیستیم بر زمین خوردیمو خاکی نیستیم
azita
مستم از باده ،که مستی هم بلاست باده ی عاشق زهر باده جداست بی وفا ، مستی مگر از باده ی عشقت نبود
azita
با دل عاشق بد نکن ای آدم نامهربون / سنگدل و بی وفا نشو ، یه دل داری اینم نشون
azita
من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست / تا که کام او ز عشق خود روا کنم خود را نمیبخشم ، اگر که زین پس به عاشقان وفا کنم . .
azita
دیدی ای دل که غم عشق دگر باره چه کرد ؟ چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
azita
آخرین حرف دلم : عشق هرگز نمیمیرد مگر اینکه عشاق بی وفا باشند .
azita
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی! چه خیال آب روشن که به تشنگان نمایی؟ دل خویش را بگفتم - چو تو دوست می گرفتم؛ نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی!
azita
عزیز دلم جدائی مکن / جهان کوچکیست ، بی وفائی مکن ببخش عاشقت را و منت گذار
azita
مگر غير از وفا از من چه سر زد كه دل را بي وفا خواندي و رفتي مگرغيراز نگاهت به چشمانم كه درزد كه از ناز چشم خود ازدل گرفتی