azita
زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ...
azita
باران را دوست دارم ، چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید. این فاصله را با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد.
azita
يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پيش آمدند. دلم برات تنگ ميشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه ميزنم.
azita
گل همیشه نازم نبودی چاره سازم / نکردی مهربونی به قلب پرنیازم /آخه این اسمش وفا نیست راه ورسم عاشقانیست / وقتی که دلم گرفته دل شکستن که روا نیست
azita
ندونسته دلمو به غریبه سپردم... اون غریبه رو ساده شمردم .... گول چشم سیاهشو خوردم رفت از این شهر که دلم رو به خون بکشونه ... جون من رو به لب برسونه ... یه جای دیگه آتیش بسوزونه.... ندونستم که غریبه هر چی باشه یه غریبست
azita
من به جرم باوفایی این چنین تنها شدم ، چون ندارم همدمی بازیچه ی دلها شدم
azita
شانه هایم زیر بار غم شکست/ شاخه های سبز امیدم شکست/ عشق ما در شیشه فرهاد بود/ عشق شیرین ریشه اش در باد بود/ هیچ کس حرف صداقت را نزد/ هیچ کس دل را بر این دریا نزد/ یک نفر امروز در چشمم شکست/ یک نفر بار سفر بست و گسست/ یک نفر با خاطراتم دور شد/ یک نفر با قصه ها محشور شد
azita
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند...... تا که غم بر دل ما بشکن و بالا بزند !
azita
دروغ می گفتی که ، برم از بی کسی دق می کنی .... اشکاتو باور ندارم ، بی خودی هق هق می کنی
azita
تو رفتی و تنها چند خاطره که هیچگاه نمی توانم فراموش کنم بر جا گذاشتی… خاطره هایی که یاد آن این دل عاشقم را می سوزاند…. دلم بدجور برای تو تنگ است عزیزم….
سلام...خوبی؟ خوبه...........
15 سال و 5 ماه و 2 روز و 23 ساعت و 21 دقيقه قبلمرسی اینور جونم ......... سفارش کرد مواظب خودت باشی
15 سال و 5 ماه و 2 روز و 23 ساعت و 15 دقيقه قبل