azita
روی شاخه های دوری ، چه خوشی داری صبوری .
azita
به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات ، چشماتم تنهام گذاشتند ، حالا من موندم و اشک و بغض و آه .
azita
سادگی شخصیت ، نتیجه ی پیچیدگی فکر است ، درباره ی آدم ها از سوالاتی که می پرسند قضاوت کن نه از جواب هایی که می دهند .
azita
زمان استاد فراموشی است ، مبادا شاگرد این استاد باشی .
azita
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم ، با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد ، کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ، ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت ؟
azita
عاشقی را از قلیان باید آموخت ، آتشی بر سر ، آهی ز دل و اشکی ز دامن دارد .
azita
آن گاه که نگاه کردن به عقب حاصلی جز شکست به دنبال ندارد و در آن هنگام که از نگاه کردن به جلو واهمه داری می توانی به یکی از دو طرف نگاه کنی تا ببینی بهترین دوستت آن جا کنارت ایستاده .
azita
دل می گیرد و می میرد و هیچ کس سراغی از آن نمی گیرد ، ادعای خدا پرستیمان دنیا را سیاه کرده ولی یاد نداریم چرا خلق شدیم ، غرورمان را به بیش از ایمان باور داریم ، حتی بیش از عشق .
azita
بیا در ساحل غمناک بودن ، برای لحظه ای یک رنگ باشیم / بیا تا مثل شب بوهای عاشق ، شبی هم ما کمی دلتنگ باشیم / رود روی ابر پاک و ساده باشیم / بیا هر وقت باران باز بارید ، برای گل شدن آماده باشیم .