azita
دربیکران زندگی دوچیز افسـونـــم کــرد آبــــــــــی آســمان وخدا آبی آسمان را میبینم و میدانم که نیست خدارا نمی بینم و میدانم که هست
azita
دلا یاران سه قسم اند گر بدانی/ زبانی اند/ و نانی انـد/ و جـانی/ به نـانی نان بده از در برانـش /تو نیـکی کن یه یاران زبـانی/ ولیـکن یـار جـانی را نگهدار به پـایش جـان بده تا می توانی
azita
به خیال کدامین آرزو ، صفای با تو بودن را از ما گرفتی ای بی وفا ؟
azita
تنها آمده ام ؛ هیچ غریبه ای نیست ، تنم را در خانه گذاشته ام ! نگاهم را در خواب ، لبخندم را در عکس گوشۀ آیینه ! زیبایی ام را هم پشت در می گذارم ، تو فقط در را باز کن ... !!!
azita
من همان قاب تهی خسته بی تصویرم که برای تو و تصویر دلت میمیرم.
azita
از جدایی چند ماهی می گذشت چند ماه از عمــــر رفت و برنگشت دل به یـــــــــــــــاد آورد اول بــــار را خاطــــــرات اولین دیــــــــدار را ...
azita
هر روز دل تصمیم می گیره سنگ شه تا دیگه عاشق نشه میره و سنگ می شه و میره قاطی سنگ ها اما اونجاهم عاشق یه سنگی میشه
azita
در رویاهای کودکانه آموختم به چیزی که به من تعلق ندارد فکر نکنم اما ناگهان او همه ی فکرم شد .
azita
یا رب این شمع دلفروز زکاشانه کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست .
azita
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد ...... با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
azita
زندگی با همه ی وسعت خویش /محفل ساکت غم خوردن نیست/ حاصلش تن به جزا دادن و افسوردن نیست /زندگی خوردن و خوابیدن نیست/ زندگی جنبش جاری شدن است /از تماشاگاهه آغاز حیات تا به جای که خدا می داند پیر تو ای جوونی
azita
سلام به همه دوستان گل دنبالر ....امیدوارم شاد و خرم باشید
azita
بگذار هر چه نمیخواهیم بگویند
بگذار هر چه نمیخواهند بگویند
باران که ببارد ازدست چترها کاری ساخته نیست
ما اتفاقیم که افتاده ایم
azita
آنان که میدانند رنج می برند و آنان که نمی دانند به دیگران رنج می دهند.