azita
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی ... گل بارون شدی واسه تشنگیهام .... یه بهاری برا من تا بمونم اینجا
azita
ای دل منت کش ... نازشو نکش حرفش رو نزن ...دیگه اشک براش نریز ....نگذار بدونه ، شبها ، تو رسوا و زار و بیقراری ...نگذار بدونه جز او تو دنیا ارزو نداری ...دل منت کش نازشو نکش..
azita
بچه نشو ای دل... حرف من رو گوش کن... تا نشدی ویرون عشق رو فراموش کن .... بسه دیگه ، بسه دیگه شعله رو خاموش کن ... همش درد و همش رنج و همش غم ...همش گوشه ی تنهایی نشستن همش شاخه ی امید رو شکستن
azita
از خــرمـن هستـی پــرکاهـی نگرفتیــــــم/ بــرگــردن دل بــار گنـــــاهـی نگــرفتیــــم/ بـردامـن سـروی ننشستیــــم چـو گـــردی / درپـای گلــی جــای گیـــاهـی نگـــرفتیـــم/ یـوســف نظـران بــود دریــــغا چــو زلیخـــــا/ بــاقــد خمیــده ســر راهــــی نگــرفتیــــم/ دربـت کــده هـا صـاحـــب زنــار نگشتیـــــم/ تــاری زســر زلــف سیــاهـــی نگــرفتیـــم/ چـون مــوج رمیـدیـم و بـه گـوهـر نـرسیدیـم/ جـــا در دل دریــای نـــگاهــی نگــرفتیـــــم/ در پـای سحـر گـوهـر اشکـــی نفشـانــدیــم / درسینــــه ء شــب دامــن آهـی نگــرفتیــــم/ از همسفـــــران دور فتـــــادیـــم زغفلـــــــت/ رفتیــم و ره ی قـافلــه گاهــی نگــرفتیــــــم
azita
کنــار رود میـرقصـد غــزل بـا تـار مــــوی تــو/ پرستـو می تـپد یک آسـمان در جستجوی تــو/ کدامین ابر پاشیده خیالـت را در این ساحـــل/ کـه از امـواج دریـا می تـراود عطرو بــوی تــو/ بـه کهسـار خیـالـم قـامــت نـــاز تــو رویــده/ بـه رگهـایـم دویــده قطـره قطـره آرزوی تـــو/ تـن هـر واژه در دریـای چشمان تـو رقصید/ تنیــده در تـن سبـز غـزل گلـبرگ روی تــــو/ دلـــم را در میـان پـرنیــان شعــر پیچیـــدم/ شبی نظر سرت کردم فـرستادم بسـوی تــو/ به لبهایت اگر جاری شود شعر قشنگ من/ بیگیـرم از هــلال مـاه نــو طـوق گلـوی تـــو
azita
بـــی روی تـــو راحــت ز دل زار گــریـــزد/ چـون خـواب کـه از دیـده بیمـــار گــریــزد/ در دام تـو یک شب دلـم از نالـه نیاسـود/ آســودگــی از مـــرغ گـــرفتــار گــریــــزد/ از دشمن و از دوست گریزیم و عجب نیست/ سـرگشته نسیـــــم از گل و از خـار گــریـزد/ شب تـا سـحر از نـالــه دل خـواب نــدارم/ راحـت بـه شب از چشم پـرستـار گـریـزد/ ای دوست بیــازار مـرا هـر چـه تــوانــی/ دل نیسـت اسیـری کــه ز آزار گــریــزد/ زین بیش رهی ناله مکن در بر آن شوخ/ تـرســم کـه ز نـالیــدن بسیـار گــریــزد
azita
دیشـب بـه خیــال تـــو ره خــواب زدم/ نــقـــش تو بســان نـقـــش مهتــاب زدم / در بـاور خـویـش نـقـش چشمان تو را/ چـون شمــع میـان سیـل گـــرداب زدم
azita
مگر نسیــــــم سحر بوی زلف یار منســت/ که راحــت دل رنجور بــیقـــــرار منســـت/ به خواب درنرود چشم بخت من همه عمر/ گرش به خواب ببینـم که در کنار منســـت
azita
وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه مي خنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.
azita
مهم نيست چقدر زيبايي ، مهم اينه دلت چقدر زيباست وچشمات چقدر دنيا رو زيبا مي بينه
azita
مهم نيست ثروت نداري ، مهم اينه تو فردا صاحب دلي مي شوي که تو رو به خاطر پول نمي خواهد تو رو به خاطر خودت ميخواهد .
azita
مهم نيست فردا کي مياد ، مهم اينه لحظه اي اکنون رو باور کني وبه زندگيت جهت بدي
azita
مهم نيست که من کيم ، مهم اينه که واسه دل تو اينها رو مي نويسم مهم نيست من از کجام ، از کدوم قبيله ، از کدوم دين وآيين ، مهم اينه از عمق دلم دارم باهات حرف مي زنم .