azita
طلوع بی شمار معرفت باش/به شهری که روسومش بی وفاییست/سرم سرگم تصویر تو گشته/به آن حدی که اسمش بی نواییست
azita
تو ناخدای عشقی ، من ساحلی غریبم / لنگر بزن مسافر ، من خاک هر رفیقم
azita
عاشقی چیزی برای هدیه نیست / طرح دریا و غروب و گریه نیست / عاشقی یک کلبه ی ویرانه نیست / صحبت از شمع و گل و پروانه نیست / عاشقی تنهای تنها یک تب است / بی تو مردن در سکوت یک شب است
azita
تخت سیاه قلب من پر از نوشته های توست / نیمکت چوبی دلم واسه همیشه جای توست
azita
ای که می پرسی نشان عشق چیست / عشق چیزی جز ظهور مهر نیست / عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست / عشق یعنی جان من قربان اوست
azita
به کلبه ی کوچک قلبم دعوتت می کنم تا بدانی در اجاق سرد دل چیزی جز یاد تو نمی سوزد
azita
یادمان باشد گنجهای بزرگ، دادنی نیستند، برداشتنیاند.
azita
هم دانه امید به خرمن ماند / هم باغ و سرای بی تو و من ماند سیم و زر خویش از درمی تا بجوی / با دوست بخور گر نه بدشمن ماند
azita
كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند.
azita
در دل امید دارم و در سر هوای دوست من طوطیای چشم کنم خاک پای دوست
azita
مردان خدا پرده پندار دریدند یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
azita
گرچه ما خوابیده اندر سایه ایم / در رفاقت تا قیامت پایه ایم .
azita
ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم ما خاک قدوم هر چه زیبا صفتیم از زشتى کردار دگر خسته شدیم محتاج دو پیمانه مى معرفتیم