azita
اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، نفس بكشد و لذّت ببرد
azita
همه رفتند از این خانه ولی غصه نرفت ، این یار قدیمی چه وفایــی دارد
azita
هر رهگذری محرم اسرار نگردد / صحرای نمکزار چمن زار نگردد هر جا که رسیدی طرح رفاقت مکش ای دوست / هر بی سر و پا یار وفادار نگردد .
azita
مقصود دلم مهر و وفا بود چنین گشت / گر مقصود دلم جور و جفا بود چه می شد . . . ؟
azita
تو که رفتی پریشون شد خیالم / همه گفتند که من دیوانه حالم نمیدانند که این دیوانه در فکر شفا نیست / که هرچی باشه اما بی وفا نیست
azita
زندگی کردیم اما باختیم ، کاخ خود را روی آبی ساختیم لمس باید کرد این اندوه را ، با کمر باید کشید این کوه را زندگی را با همین غم ها خوشست... با همین بیش و همین کم ها خوش است... باختیمو هیچ شاکی نیستیم بر زمین خوردیمو خاکی نیستیم
azita
مستم از باده ،که مستی هم بلاست باده ی عاشق زهر باده جداست بی وفا ، مستی مگر از باده ی عشقت نبود
azita
با دل عاشق بد نکن ای آدم نامهربون / سنگدل و بی وفا نشو ، یه دل داری اینم نشون