azita
من به جرم باوفایی این چنین تنها شدم ، چون ندارم همدمی بازیچه ی دلها شدم
azita
شانه هایم زیر بار غم شکست/ شاخه های سبز امیدم شکست/ عشق ما در شیشه فرهاد بود/ عشق شیرین ریشه اش در باد بود/ هیچ کس حرف صداقت را نزد/ هیچ کس دل را بر این دریا نزد/ یک نفر امروز در چشمم شکست/ یک نفر بار سفر بست و گسست/ یک نفر با خاطراتم دور شد/ یک نفر با قصه ها محشور شد
azita
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند...... تا که غم بر دل ما بشکن و بالا بزند !
azita
دروغ می گفتی که ، برم از بی کسی دق می کنی .... اشکاتو باور ندارم ، بی خودی هق هق می کنی
azita
تو رفتی و تنها چند خاطره که هیچگاه نمی توانم فراموش کنم بر جا گذاشتی… خاطره هایی که یاد آن این دل عاشقم را می سوزاند…. دلم بدجور برای تو تنگ است عزیزم….
azita
کی توان از بی وفایی نوشت/ از خیانت یا که از دوری نوشت/ کی توان از شکست دل نوشت/ یا که از بغض زمان مرگ نوشت/ کی توان محکوم کرد محبوب خود/ یا که بد گویی کرد از خوب خود/ کی توان افسانه کرد "گیتی" را/ یا که دیوانه خواند لیلی را/ کی توان دور از محبت بودن/ یا که در کنج خلوت خفتن
azita
نمی دانم چرا دیوانه گشتم/ در نبودت ساقی میِ خانه گشتم/ نمی دانم چرا بیگانه گشتم/ در این "گیتی" آواره گشتم/ نمی دانم چرا افسانه گشتم/ ز درد عشق تو درمانده گشتم/ نمی دانم چرا اینگونه خَسته ام/ در نبودت گویی شکسته ام
azita
آن شب که برایم قصه گفتی / تا صبح به چشم خواب نیامد/ رو یای با تو بودن / من را تا فلک برد و پس آورد/ آن شب ندانم چه کشیدم/ هر طرف طرح اندام تو دیدم/ از تب دیدار تو سوختم/ ندانم چه کردی با این "گیتی"/ که اینگونه پروانه ات گشت/ رفتی یو دور از تو دیوانه ات گشت
azita
از عشق که میگی دیونم میکنی ... به سوی زندگی رونم میکنی .... از عشق که میگی حرفهات شیرینه .... هر یک کلمش به دلم میشینه .... حرفهای قشنگ میزنی به دلم داری چنگ میزنی