azita
بزار بگن دیوونتم من آره دیوونتم من / نشکن منو به سنگ غم ، چراغ خونتم من / قسم به اون کسی می پرستی / با مهربونی دست و پامو بستی / روی زمین خدای من تو هستی
azita
ای آشنای خوبم تا زوده برگرد / دیونه ی تو رو دوری ، دیونه تر کرد / من ماندم و تو رفتی از راه جدایی / ترسم پشیمان باشی و اما نیایی ...حمیرا
azita
هر كس كه گفت بهر تو مردم، دروغ گفت / من راست گفتهام كه براي تو زندهام
azita
هیچ وقت نباید به اجبارخندید... گاهی باید بانهایت آرامش گریه کرد؛ تبسم بعدازگریه از رنگین کمان بعدازباران هم زیبا تراست
azita
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست
azita
کاش دارکوبی بودم تا بر سینه ات می کوبیدم شاید راهی بر قلب مهربانت می یافتم.
azita
رفتی یو "گیتی" به تاریکی رفت/ شهر آبادم به نابودی رفت/ رفتی یو با رفتنت دلخونم/ بدور از یاد تو محزونم/ رفتی یو زیبایی از چشمم رفت/ روز خوب آشنایی از یادم رفت/ رفتی یو غرق تنهایی شدم/ بی تو هم خانه ی تاریکی شدم/ رفتی یو توانم هم برفت/ دور از تو امید وصالم هم برفت
azita
هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري... هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري
azita
به عزیز دلی که خود می داند عزیز دل تو را با خویشتن یکدل نمی بینم بجز خون دل از این عشق بی حاصل نمی بینم هزاران بار جهد کردم تا به راهت آورم لیکن چه حاصل چه حاصل چون تو را در همرهی مایل نمی بینم به زیبایی و دلداری ندیدم چون تو در خوبان ولی افسوس یکدم همرهت با دل نمی بینم مرا بی خویش کن ساقی به یک همدرد بی پروا بجز پروانه بی دل در این محفل نمی بینم
azita
تنها شدی ، باز تف سر بالا شدی ، گذاشتو رفت ، دیدی دوست نداشتو رفت ...