azita
گنجشک به خدا گفت:لانه ی کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم سر پناه بی کسیم طوفان تو آن را از من گرفت.کجای دنیای تورا گرفته بود؟؟ خدا گفت: ماری در راه لانت بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پرگشودی. چه بسیار بلا ها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی با من برخاستی!!؟؟
azita
عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم عشق متحد است مردم عهد شکنند عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند
azita
هركس با توجه به برداشتي كه از خود دارد، رفتار ميكند. اگر كسي خود را بازنده ببيند، راهي براي باختن پيدا ميكند.
azita
وسواس دوست داشتن من را به یاد ماهی قرمزی می اندازد که در تنگی بلوری به خواب رفته است و روزی دستی ماهی را که دیگر نه ماهیست ، نه قرمز، از پنجره به بیرون پرت خواهد کرد تا باران مرغان ماهی خوار بر سرش فرو ریزند ....قلب بعضیها ..مثل قهوه خانه های سر راه میماند ....هیچ مسافری را برای همیشه در خود جای نمیدهد ...
azita
ترجیح میدهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم.
azita
ساعتها را بگذارید تا بخوابند. بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست.
azita
الهی آنکه تو را میداند هیچ نداند. پس چگونه باشدحال کسی که تو را نداند؟
azita
در تمام رنجهایی که میبریم "صبر" اوج احترام به قوانین الهیست
azita
زندگی یعنی بخند. هر چند که غمگینی ببخش. هر چند که مسکینی فراموش کن. هر چند که دلگیری اینگونه بودن زیباست.هر چند که آسان نیست.
azita
مهربان خدای خوب من توچه گسترده و بی صدا می بخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح می گوییم.
azita
گه به کار مفیدم نمی نماید کس ...هزار دیده به دنبال یک اشتباهم است.
azita
اصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است.
خدايا ! اين جملات زيبار و هيچوقت از آزيتا خانوم دريغ نكن !
15 سال و 4 ماه و 28 روز و 12 ساعت و 53 دقيقه قبلممنون اقا محسن .حالا جدی گفتی یا شوخی ؟
15 سال و 4 ماه و 28 روز و 12 ساعت و 50 دقيقه قبل