azita
حـالا اشکها هـم شـبـیـه تـو شـده انـد , گـریـه کـه می کـنـم نـمی آیـنـد
azita
دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی رنگ رخت زمانه زندان من است
azita
تنها بنایی که هرچه بیشتر بلرزه ، محکمتر میشه ، دله !
azita
نگارم رفتنت دیوانه ام كرد هوای دیدنت پروانه ام كرد شدم آواره تا یابم نشانت هوای هجر تو بی خانه ام كرد
azita
از مردم به خاطر دوست نداشتنتون انتقام نگیرید؛ نداشتن یک چیزی هیچوقت گناه نیست
azita
در سایه دلشکستگی پیر شدم غم خوردم و با غمت نمک گیر شدم تا امدم اشنای قلبت باشم گفتی که من از غریبه ها سیر شدم
azita
کاش گل بودی تا به تلافی همه ی بدیهایت تو را پرپر میکردم
azita
دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست
شکسته باد آن که دلش این چنین می خواست
azita
لبخند تورا چند صباحیست ندیدم
یک بار دگر خانه ات آباد بگو:
سیب. . .
azita
"کمبود خواب" ، با یک ساعت مرخصی حل می شود. "کمبود وقت" ، با مدیریت زمان.. با کمبود لطفت چه کنم؟
azita
شاهزاده رویا و پری قصه ها دروغی برای خواباندن ما بیش نبود....کی میخواهی از توهمش خارج شوی
azita
من در سرزمینی زندگی میکنم که در آن دویدن سهم آنهائی است که نمیرسندو رسیدن سهم آنهائی است که نمیدوند