بابک...
ادعای عاشقی می کنیم .. اما .. رنگ چشمان مادرمان را از یاد برده ایم .. مادر عشق را از تو آموختم .. دوستت دارم ..
بابک...
تو .. به احساست بیاموز .. نفس نکشد .. هوای دلها آلوده است .. اینجا فاصله یک عشق تا عشق بعدی یک نخ سیگار است ..!!
بابک...
خودم قبول دارم کهنه شده ام ... آنقدر کهنه که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت .. بنویس ... و برو ...!!
بابک...
دودی که از دهانم بیرون میاد ... دود سیگار نیست !!! ... قلبم سوخته .. درد میکنه ...!!
بابک...
در آمد و شد دنیا .. تنها آنهایی یادگار شدند که حرفی از جنس دل گفتند . . .
بابک...
روزگار نبودنت را برایم دیکته می کند ... و نمره من باز می شود صفر .. هنوز .. نبودنت را یاد نگرفته ام . . .!
بابک...
دل آدمها مثل یک جزیره دور افتادست ،اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره میزاره مهم نیست مهم اون کسیه که هیچوقت جزیره را ترک نکند
بابک...
تو می روی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن چرا گریه نمیکنم بی تو،یک عمر فرصت گریستن دارم اما برای تماشای تو، همین یک لحظه باقیست
بابک...
نترس ازشب مستی بیاوعاشق باش1فروغ دیده مجنون بهای صادق باش1منوکبوترعاشق به روی یک دیوار1دوپنچره دوستاره فدای یک دیوار.
بابک...
دنیا نباشد، اما کوچه اى باشد و باران... ودوستى که زلال تر از باران است
بابک...
دلت را جایی بگذار که وقتی رفتی بیاریش ، ببینی ازش بهتر از خودت نگهداری کردن .
بابک...
پیامبر ِ شبهای دلتنگی ام بودی که من بی اعجاز ؛ تو را مومن بودم
بابک...
این روزها معنای زندگی .... نهفته در لبخند تلخ پرندگان به انسانهایی است ...که از آخرین تکه نانشان هم نمی گذرند....
بابک...
ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم ببار امشب! من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم. ببار امشب که تنها آرزوی پاک این دفتر گل سرخی شود روزی! ودیگر من نمی خواهم از این دنیا نه همدردی، نه دلسوزی، فقط یک چیز می خواهم! و آن شعری به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...
بابک...
بهار وقتي مي آيد كه تو بخندي ....