بابک...
گاهی آدم دلش می خواد یه نفر نگرانش باشه .... همینطوری الکی!! ...
بابک...
پینوکیو آدم شد که دیگه دروغ نگه ، اما نمیدونست چوپان دروغ گو آدم بود .... ....
بابک...
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدنگفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشقگفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادنگفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدنگفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستنگفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهادگفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودنگفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدنپرسیدم بزرگترین آرزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)
بابک...
من...... من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش امده هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد اما.... با تو نیستم تو نخوان با خودم زمزمه میکنم
بابک...
دلم رقص نمیخواهد...! هی دنیا تمامش کن وگرنه سازت را میشکنم این بار ....!
آره واقعا
14 سال و 4 ماه و 20 روز و 9 ساعت و 30 دقيقه قبل