بابک...
قانون صد و سی و خورده ایه نیوتون بعد از سفر به ایران: . . . . بعد از خوردن آبگوشت جاذبه زمین به طرز وحشتناکی چند برابر میشه !
بابک...
جوینده ، یابنده است .... دروغی بیش نیست همه جا را بدنبال نخودهای سیاهی که خواسته بودی ؛ گشته ام پیدا نمی شوند...!
بابک...
تا حال هزار عصا عوض کرده ای اما هنوز پای عاشقی ات میلنگد! . . . . بیا کولت کنم جهنم و ضرر!!!
بابک...
دلم می خواد عاشق باشد... عقلم می خواهد عاقل باشد... این میگوید زود باش! آن میگوید دور باش! احساسم این روزها دوشیفت کار می کند و حقوقش را از من میگیرد : اشک و ... بی قراری.......
بابک...
دیرگاهی است در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است. بانگی از دور مرا می خواند، لیك پاهایم در قیر شب است. رخنه ای نیست در این تاریكی: در و دیوار بهم پیوسته. سایه ای لغزد اگر روی زمین نقش وهمی است ز بندی رسته.
بابک...
در جستجوی عشق ، اما بی چراغم! عشقی نشد یار دلم ، اما چرا غم؟ در برگریز غصه و توفان تردید پیچیده بوی حسرتی در کوچه باغم جای کبوترهای شادی ، بر درختان من میزبان غم خبرهای کلاغم رفتی ، تمام گرمی ات از زندگی رفت از هُرم حزن انگیز این شب گریه ، داغم سرداب دلسردی ، سکوتی مثل مرداب مرگ است شاید آنکه می آید سراغم...
بابک...
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشقهای نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من . . .
بابک...
روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـایش آرزو بـاز می کـشد فـریـاد: در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!
بابک...
بارانی ات را بپــــوش و در آغوشــــــم بگیر .. ابر ، ابر گریه دارم ... !!