دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

نا خواسته خودم را زندانی کردم کودک درونم گناهی نداشت اما او هم در بند اسارت بود هیچوقت از خودم نپرسیدم که به چه جرمی ؟! آیا ارزش اسارت را داشت ؟ جرمی نداشتم ! نمی توانم خودم را گول بزنم شاید به جرم گناه زندانی خودم بودم . . . @♥ღ سکوت زندگی♥ღ

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...
در حرف دل

بزار یه دیـــــــــــــــوونه یه عمر نگات کنه... اما... نذار یه نگاه یه عمر دیــــــــــــــوونت کنه...!

بابک...
1348939587503083_large.jpg بابک...
در حرف دل

هر وقت از دست کسی یا چیزی ناراحت شدی فقط یه لحظه , یه لحظه به نبودنش یا نداشتنش فکر کن.....!

بابک...
بابک...
در حرف دل

دل ام که می گرفت سنگ ریزه جمع می کردم .که بزنم به پنجره ی اتاق ات سرت را بیرون می آوردی و می خندیدیم و اگر خواب بودی هوای کوچه را در سینه حبس می کردم و به انتظار ِ فردا زنده می ماندم دلم می گیرد دیگر شب ها و کوچه ها رو به هیچ پنجره ای باز نمی شوند ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

چرا مردم دوبل برگر با سیب زمینی سرخ کرده رو با "نوشابه رژیمی" میخورن ؟؟

بابک...
1349003118382384_large.jpg بابک...

دانشجوی عزیز ! دوست تحصیل کرده ی من ! شمایی که فردا میخواین دکتر مهندس این مملکت بشی! واقعا نمیدونی تو کلاس باید موبایلت رو خاموش کنی؟ نمی بینی خوابیم سر کلاس؟

بابک...
بابک...

همه چیز از تنهایی و با تنهایی شروع می‌شود، چه در رحم مادر برای دنیا چه در غار حرا برای خدا.

بابک...
بابک...
در حرف دل

گویند: روزی مجنون در مسجدی رد میشد شیخی نماز می خواند. مجنون بر سجاده شیخ پا گذاشت. فریاد شیخ بلند شد که چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟ مجنون گفت: من عاشق لیلی ام تو را ندیدم، تو که عاشق خدایی چگونه مرا دیدی؟ !

بابک...
بابک...

آنهایی که مرا از دوستی با جنس مخالف، با آتش جهنم می ترسانند نمازشان را به امید همخوابی با حوریان بهشتی می خوانند!

بابک...
1348510934733003_large.png بابک...
در حرف دل

قطعه ای ناب از سهراب سپهری عزیز --------------------------------------------- دلم کسی را می خواهد که نابینا باشد، خط بریل بداند، شبانگاه در آغوشم فصل فصل ِ تنم را بخواند و خود را به من بمالد و ببوید و ببوسد و از گرمایش به من زندگی بخشد، بازی های ادبی ام را کشف کند... دستش را بگیرم، بازو به بازو دنیا را برایش تعریف کنم چشمش شوم و تمام زشتی های جهان را برایش از قلم بیندازم...

بابک...
بابک...
در حرف دل

بیچاره چوب کبریت کوچک ... آتش از سرش شروع شد ولی بر جانش افتاد .... فکرت را مراقب باش ...

بابک...
بابک...

بعضیا کاری باهات میکنن که یادآوری تمام لطف هایی که در حقشون کردی ... به شدت از خودت متنفرت میکنن

بابک...
بابک...

باور کردم تنهایی را چقدر دلم کسی را نمی خواهد امشب...

بابک...
بابک...

به مامامنم میگم : مامان اگه بگم گشنمه چی میگی؟ مامانم:حوصله کامنت گذاشتن ندارم، لایک میکنم!!