بابک...
دل کنده ام ! اما دلم سنگ نبود ! نمی بینی ؟ شعرهایم بوی خون می دهند...!
بابک...
چقدر دیر می شویم این روزها . . . برای ِ هم!
بابک...
خراب شود شهرِ خفته ی بختِ من که بر سنگفرشِ آن تو با دیگری نفس کشیده ای و آب از آب تکان نخورده است مگر ذوق شاعرانه ای؛ عطرِ پیراهنت بهار را به آغوشِ تازه ای کوچ داده است، شکوفه کرده ای در دست دیگری و من هنوز باورم نمی شود حلولِ پاییز را در سینه ام، جای خالیِ تورا کلاغی غمگین در کاسه ی سرم لانه کرده است؛ پر از سوالهایِ بی جوابم بدونِ تو پر از ای کاشهایِ مرگباری که دیوانه ام کرده اند گیج و سردرگمم هنوز چه ساده قسمت دیگران شدی عشقِ من!
بابک...
بیا سیب راباهم گاز بزنیم گورپدر بهشت! بهشت من آنجاست که تو را به آغوش میکشم... وساعتهادر هرم نفسهایت حبس میشوم.
بابک...
از گونه های من گلی نمی روید با این باران های شور....!!
بابک...
بیا حواس خدا را پرت کنیم ؛ تو صداش کن ، من دزدکی فاصله ها رو بر می دارم .@NANAziiiiiii
بابک...
باز ... خوابت را دیدم , بیا این بار تدبیر کن ... نه ... تعبیر !!!
بابک...
لابلای شعله های رنگی اتش همانجا در بالاترین حد گرما بهترین جا برای سوختن برای ذوب شدن ایستاده ام برزخ ام را می گذرانم در حال .
بابک...
سوختن زیباترین فرجام یک قلب است به شرطی که تو اتش بیار معرکه باشی ...
بابک...
کنار هم من دلم می سوزد به حال تو تو دلت می سوزد به حال او او دلش می سوزد برای دیگری ...
بابک...
ما ایرانیا همه شغل دوم داریم، هممون طلبکاریم ...